خاطرات شهدای آباده

(( جبهه فرهنگی صدیقین آباده ))

خاطرات شهدای آباده

(( جبهه فرهنگی صدیقین آباده ))

سلام
به نام خدایی که شهدا در قهقه ی مستانه شان نزد او روزی میخورند ...
به یاد خاطرات و عکس ها و دلنوشته هایی که یادآور دوران پر تلاطم دفاع مقدس است
به یاد خاک ها رملی و داغ فکه
به یاد اروند و دجله و کارون
به یاد شلمچه و دوکوهه و طلائیه
یاد شهدایی که به ارباب بی کفن اقتدا کردند
یاد علی اکبر ها و عباس های خمینی
به یاد مسلم و حبیب
به یاد حر و زهیر
به یاد منتظرانی که هر روز سر بریده می شوند ...
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند...

این وبلاگ جهت انتشار خاطرات زیبای رزمندگان شهرستان آباده و استان فارس در دوران دفاع مقدس می باشد.
استفاده از این خاطرات و بازنشر آنها با ذکر منبع و آدرس وبلاگ بلا مانع است .
شادی روح شهیدان صلوات

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۲ مطلب با موضوع «شعر و دلنوشته» ثبت شده است

 

اسم شب یلدا که میاد ، همه یه لبخندی می زنیم که معنیش اینه که با این اسم کلی خاطره داریم ...

یاد خونه گرم پدربزرگ ، دور هم جمع شدن ها ، گل گفتن و گل شنیدن ها ، انارای دون کرده که توی کاسه بلور بهمون چشمک می زنن و هندونه های قرمز و شیرین که بدحوری آدم رو وسوسه می کنن...

و بعدش یکی که نفسش پاکه برامون یه تفعلی به حافظ می زنه و بعد هم هر کی هم صحبتش رو پیدا میکنه و صحبت ها گل میندازه... خودمونیم ، تا حالا نشستی یه گوشه و فکر کنی به شب یلدا _ خب اگه فکر کردی و جوابشو پیدا کردی ، که هیچ ، اگه نه، خب؛ باز هیچ ! _ ....

شب یلدا شبیه که _ همون طور که می دونین ، طولانی ترین شب ساله _ هر کسی دوست داره طولانی ترین شب سال رو با کسانی باشه که دوسشون داره .... برو بچه های عاشق . . . ! راستش ما فکر کردیم اگه بشه و انشاءالله شما دست یاری بدید و طولانی ترین شبمون رو با شهدا بگذرونیم محشره...

این طوری دلمونو از تنهایی در میاریم و این بار کنار خود عشق ، غزل حافظ می‏خونیم...

می خوایم به شهدا بگیم : دلمون می خواد تویه شادی و غم ، باهاتون شریک باشیم ... دلمون می خواد رفقاتمون رو بهتون ثابت کنیم ...

آدم که شب یلدا خونه غریبه نمی ره ، تو هم اگه مثل ما آشناتر از شهدا سراغ نداری ، بیا یه نفسی تازه کنیم ، شاید صحبت گل انداخت و به تو هم یه راز مگو گفتن ... رفیق ... ! بفرما انار بهشتی ...!

 

شب یلدا به یاد شهدا، شهدای دفاع مقدس.. شهدای مدافع حرم

هدیه یک صفحه قرآن کریم به روح مطهر شهدا...

 

 

انار برایت شکسته ام که غمم را

به این بهانه برای تو دانه دانه بگویم...

 

یلداتون شهدایی

 

برای دریافت پوستر کلیک کنید

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۸ ، ۱۱:۵۵
سـجــا د حکیمی


در شهر شور و غوغایی عجیب به پا شده است . همه مات و مبهوت مانده اند . همه از اتفاقی بزرگ سخن می گویند . اتفاقی بی سابقه . اصلا فکرش را هم نمی کردم شهر و استان ما روزی میزبان صد شهید گمنام دفاع مقدس باشد .
صد شهید . . . شاید اولین بار و آخرین بار باشد . وسعت این اتفاق به قدری بالاست که شنیدنش هرکس را چند دقیقه به فکر فرو می برد .

من هم وقتی خبر تشییع این شهدای عزیز را شنیدم چند دقیقه ای به فکر فرو رفتم . دنبال چیزی می گردم ، انگار گمشده ای دارم ، نمیدانم به چه چیز فکر کنم ، به گمنامی شان و اینکه نزد آسمانیان پرآوازه تر از زمینیان اند فکر کنم یا به تنهایی و غربتشان که سال های سال در اوج تنهایی و غربت زائری غیر از نسیم صحرا و مادرشان حضرت زهرا(س) نداشتند . . .

به این فکر کنم یا به چشم انتظاری مادر هایشان، یا به فرزندانی که هیچگاه آغوش پدر را حس نکردند یا به وسعت دیدشان و عظمت کارشان و من گمشده ی خویش را سه دهه قبل، در همین کوچه خیابان ها یافتم ، با لباس هایی ساده و قلب هایی پر از یکرنگی و مملو از نور خدا .

شاید هنوز خیلی هایمان نبودیم، نبودیم تا تا رشادت و مردانگی و ایستادگی هایشان را ببینیم، نبودیم تا عشق و دلدادگی شان را بچشیم، نبودیم تا به عمق ایمان و معرفت و یقینشان پی ببریم ، فقط برایمان گفته اند و شنیدن کی بود مانند دیدن . . .

نبودیم و ببینیم که سال ها پیش از به دنیا آمدنمان ، آن ها فدای من و تو شدند ، رفتند تا راهی بزرگ را باز کنند ، راه کربلا و راه کربلایی شدن را، هنوز مانده است تا تاریخ عظمت شهدای دفاع مقدس ما را کشف کند ، هنوز مانده تا تاریخ عظمت شهدای دفاع مقدس ما را کشف کند ، هنوز مانده تا وسعت و لطافت روح آن ها پی ببرد. امروز مدافعان حرم و فدائیان حضرت زینب کبری سلام الله علیها که خود فاتحان جاده ی ظهور و فدای مهدی زهرا(س)شده اند خود را شاگرد و مدیون شهدای دفاع مقدس ما می دانند و از آن ها الگو گرفته اند و راهشان را امتداد راه آن ها می دانند، و در این امتداد، رازی نهفته است .

همین روز ها قرار است به استقبالشان برویم، رفتنشان را نبودیم ، اما می خواهیم عود و اسفند را برای آمدنشان در شهر برپا کنیم . حالا آمدیه ایم تا به استقبالشان بیاییم و در این فضای معطر و ملکوتی تنفس کنیم و عطر ناب حضورشان را استشمام کنیم .

راستی ما به استقبال آن ها می رویم یا آن ها به استقبال ما می آیند . آنهایند که در ابتدای راه به استقبال ما آمده اند ، و منتظر اند تا راه را پیش برویم ، راهی که آنان رفتند و باز کردند و ادامه اش را به ما واگذار کردند تا مرد راه پیدا شود و آن را بپیماید .

آنان فدای ولیشان شدند و رفتند تا حرف رهبرشان زمین نماند ، این را می توان از وصیت و جملات تک تکشان فهمید . تنها حرفشان به ما این است که مبادا رهبرتان را تنها بگذارید ، تحقق پیروی از امام زمان در گرو پیروی از رهبرتان است . این بار که بیایی با تو حرف ها دارم ، منتظرم تا بیایی و زیر تابوتت را بگیرم و معطر شوم . میخواهم با تو عهدی ببندم و تا پای جان پای آن بایستم .

تا پای جان دلداده ی فرمان مولاییم
طوفان اگر آید چه باک ، ما مرد میدانیم

سجاد حکیمی

1394/10/22

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۴ ، ۰۸:۰۱
سـجــا د حکیمی