خاطرات شهدای آباده

(( جبهه فرهنگی صدیقین آباده ))

خاطرات شهدای آباده

(( جبهه فرهنگی صدیقین آباده ))

خاطرات شهدای آباده

سلام
به نام خدایی که شهدا در قهقه ی مستانه شان نزد او روزی میخورند ...
به یاد خاطرات و عکس ها و دلنوشته هایی که یادآور دوران پر تلاطم دفاع مقدس است
به یاد خاک ها رملی و داغ فکه
به یاد اروند و دجله و کارون
به یاد شلمچه و دوکوهه و طلائیه
یاد شهدایی که به ارباب بی کفن اقتدا کردند
یاد علی اکبر ها و عباس های خمینی
به یاد مسلم و حبیب
به یاد حر و ظهیر
به یاد منتظرانی که هر روز سر بریده می شوند ...
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند...

این وبلاگ جهت انتشار خاطرات زیبای رزمندگان شهرستان آباده و استان فارس در دوران دفاع مقدس می باشد.
استفاده از این خاطرات و بازنشر آنها با ذکر منبع و آدرس وبلاگ بلا مانع است .
شادی روح شهیدان صلوات

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

آماده ی شهادت

چهارشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۳، ۰۹:۴۷ ب.ظ

بعد از فرود آمدن هواپیمای محمدکاظم با یک بال ، آسیبی جدی به بدن او وارد شد و نیمی از بدنش توانایی حرکت نداشت .بدن او به شدت نیاز به استراحت داشت .

محمدکاظم تازه بعد از چند هفته به مرخصی رفت . اگر همین اتفاق هم برای او نمی افتاد هنوز در پایگاه می ماند.

وقتی دوستان و آشنایان به ملاقات او آمده بودند به او می گفتند : دیگر تکلیف از تو ساقط شده و نهایت خدمت را انجام داده ای . با این وضعیت جسمی دیگر صلاح نیست به پایگاه بازگردی

_  آنجا خلبان های زیادی هستند و عملیات ها را انجام می دهند

_ بدن تو دیگر توانایی پرواز های عملیاتی سنگین را ندارد ....

_ تو وفاداری خود به نظام را ثابت کردی ، دیگر کافیست ...

_ حداقل چند ماهی استراحت کن و بعد برو ....

هر کس حرفی میزد و همه به نوعی قصد منصرف کردن او را داشتند . همه منتظر بودند تا جواب محدکاظم را بشنوند . سرش را بالا آورد ، سکوت کرد . نگاهش را دنبال کردم ، نگاهش به ساکی بود که لباس های خلبانی اش داخل آن قرار داشت . 

آرام و مصمم گفت : ما عزیز تر از دیگران نیستیم . جلوی خودم هواپیمای دوستانم تکه تکه می شوند و دوستانم شهید می شوند . دوستانی که با هم هم دوره بودیم ، با هم از دانشکده خلبانی آمریکا فارغ التحصیل شدیم ، دوستانی که به هم عادت کرده بودیم ... وقتی یادم می افتد به مقاومت مردم با دست های خالی در مقابل دشمن تمام مسلح بعثی ، که از کابین هواپیما شاهد آن بودم ، چطور از من توقع دارید همینجا بمانم . لحظه ای حضور خود را در اینجا جایز نمی دانم ، الآن هم بخاطر مجروحیت اینجا ماندم . من هم همسر و فرزندم را دوست دارم اما امروز وظیفه ی ما دفاع از مملکت اسلامی است .

ما مامور به انجام وظیفه ایم . نتیجه اش دیگر با خداست که بخواهد زنده بمانیم یا شهید بشویم .

اگر خدا خواست و زنده ماندیم که تا آخرین نفس به وظیفه عمل میکنیم ، اگر هم توفیق شهادت داشتم شما را به صبر توصیه میکنم . ما باید هر لحظه آماده ی رفتن باشیم . وقتی خلبان جنگی از باند های آشیانه پرواز می کند نمیداند که سالم باز میگردد یا نه ، اصلا نمی داند که بر میگردد یا نه 

چند روز بعد لباس های خلبانی اش از روی بند برداشت ، آن ها را اتو کرد و داخل ساک گذاشت و اماده ی بازگشت به بوشهر شد . در حالی که هنوز بهبودی کامل پیدا نکرده بود . 

هدیه به روح امیر سرلشکر خلبان شهید محمد کاظم روستا صلوات

:. شهدای آباده .:

امیر سرلشکر خلبان شهید محمد کاظم روستا

تولد : 1332/7/10 فارس ، آباده

شهادت : 1359/9/8 سکوی نفتی البکر عراق

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۳/۰۶/۱۲
  • ۴۴۳ نمایش
  • سـجــا د حکیمی

شهید محمدکاظم روستا

نظرات (۲)

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930908000576
خاطره بسیار زیبایی بود . متاثر شدم .
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی