خاطرات شهدای آباده

(( جبهه فرهنگی صدیقین آباده ))

خاطرات شهدای آباده

(( جبهه فرهنگی صدیقین آباده ))

خاطرات شهدای آباده

سلام
به نام خدایی که شهدا در قهقه ی مستانه شان نزد او روزی میخورند ...
به یاد خاطرات و عکس ها و دلنوشته هایی که یادآور دوران پر تلاطم دفاع مقدس است
به یاد خاک ها رملی و داغ فکه
به یاد اروند و دجله و کارون
به یاد شلمچه و دوکوهه و طلائیه
یاد شهدایی که به ارباب بی کفن اقتدا کردند
یاد علی اکبر ها و عباس های خمینی
به یاد مسلم و حبیب
به یاد حر و ظهیر
به یاد منتظرانی که هر روز سر بریده می شوند ...
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند...

این وبلاگ جهت انتشار خاطرات زیبای رزمندگان شهرستان آباده و استان فارس در دوران دفاع مقدس می باشد.
استفاده از این خاطرات و بازنشر آنها با ذکر منبع و آدرس وبلاگ بلا مانع است .
شادی روح شهیدان صلوات

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

🔷 مراسم کوهنوردی و پیاده روی به یاد شهید مدافع حرم حمید قاسمپور و رزمندگان مدافع حرم به همت بسیج دانش آموزی آباده در صبح روز یکشنیه 7/6/1395 در کوهپایه خواجه آباده برگزار شد .

🔶 جمعی از  بسیجیان با نیت بزرگداشت رزمندگان و شهدای مدافع حرم و شعار «بسیج  دانش آموزی حذف شدنی نیست» پس از دعا و زیارت قبور شهدا به قله کوه خواجه رفته و پرچم شهدای مدافع حرم را بر افراشتند.

🔷 پدر شهید قاسمپور که با دعوت دوستان شهید در مراسم حاضر شده بودند ، جمعی از دانش آموزان بسیجی ، مسئولان بسیج دانش آموزی شهرستان آباده  و دوستان شهید قاسمپور از شرکت کنندگان این مراسم بودند .

🔶 قرائت زیارت عاشورا در جوار تربت پاک شهید قاسمپور ، مداحی و سینه زنی ، پیاده روی و کوهپیمایی ، سخنرانی حجه الاسلام و المسلمین روستا و پدر شهید قاسمپور از برنامه های این مراسم بود و در پایان ، شرکت کنندگان این مراسم که سربند " کلنا عباسک یا زینب " بر پیشانی داشتند پرچم مدافعان حرم را به یاد رزمندگان مدافع حرم بر فراز کوه خواجه به اهتزاز در آوردند .


🔺تصاویر و گزارش این برنامه را میتوانید در آدرس های زیر مشاهده نمایید .

http://www.moghtada.com/?p=532

http://seddiqin.blog.ir/post/78

http://www.nafirnews.ir/?p=3525

http://bdfars.ir/fa/news/90215


 _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

🔴 کانال شهید مدافع حرم حمید قاسمپور

@Shahid_Qasempor




  • سـجــا د حکیمی


در شهر شور و غوغایی عجیب به پا شده است . همه مات و مبهوت مانده اند . همه از اتفاقی بزرگ سخن می گویند . اتفاقی بی سابقه . اصلا فکرش را هم نمی کردم شهر و استان ما روزی میزبان صد شهید گمنام دفاع مقدس باشد .
صد شهید . . . شاید اولین بار و آخرین بار باشد . وسعت این اتفاق به قدری بالاست که شنیدنش هرکس را چند دقیقه به فکر فرو می برد .

من هم وقتی خبر تشییع این شهدای عزیز را شنیدم چند دقیقه ای به فکر فرو رفتم . دنبال چیزی می گردم ، انگار گمشده ای دارم ، نمیدانم به چه چیز فکر کنم ، به گمنامی شان و اینکه نزد آسمانیان پرآوازه تر از زمینیان اند فکر کنم یا به تنهایی و غربتشان که سال های سال در اوج تنهایی و غربت زائری غیر از نسیم صحرا و مادرشان حضرت زهرا(س) نداشتند . . .

به این فکر کنم یا به چشم انتظاری مادر هایشان، یا به فرزندانی که هیچگاه آغوش پدر را حس نکردند یا به وسعت دیدشان و عظمت کارشان و من گمشده ی خویش را سه دهه قبل، در همین کوچه خیابان ها یافتم ، با لباس هایی ساده و قلب هایی پر از یکرنگی و مملو از نور خدا .

شاید هنوز خیلی هایمان نبودیم، نبودیم تا تا رشادت و مردانگی و ایستادگی هایشان را ببینیم، نبودیم تا عشق و دلدادگی شان را بچشیم، نبودیم تا به عمق ایمان و معرفت و یقینشان پی ببریم ، فقط برایمان گفته اند و شنیدن کی بود مانند دیدن . . .

نبودیم و ببینیم که سال ها پیش از به دنیا آمدنمان ، آن ها فدای من و تو شدند ، رفتند تا راهی بزرگ را باز کنند ، راه کربلا و راه کربلایی شدن را، هنوز مانده است تا تاریخ عظمت شهدای دفاع مقدس ما را کشف کند ، هنوز مانده تا تاریخ عظمت شهدای دفاع مقدس ما را کشف کند ، هنوز مانده تا وسعت و لطافت روح آن ها پی ببرد. امروز مدافعان حرم و فدائیان حضرت زینب کبری سلام الله علیها که خود فاتحان جاده ی ظهور و فدای مهدی زهرا(س)شده اند خود را شاگرد و مدیون شهدای دفاع مقدس ما می دانند و از آن ها الگو گرفته اند و راهشان را امتداد راه آن ها می دانند، و در این امتداد، رازی نهفته است .

همین روز ها قرار است به استقبالشان برویم، رفتنشان را نبودیم ، اما می خواهیم عود و اسفند را برای آمدنشان در شهر برپا کنیم . حالا آمدیه ایم تا به استقبالشان بیاییم و در این فضای معطر و ملکوتی تنفس کنیم و عطر ناب حضورشان را استشمام کنیم .

راستی ما به استقبال آن ها می رویم یا آن ها به استقبال ما می آیند . آنهایند که در ابتدای راه به استقبال ما آمده اند ، و منتظر اند تا راه را پیش برویم ، راهی که آنان رفتند و باز کردند و ادامه اش را به ما واگذار کردند تا مرد راه پیدا شود و آن را بپیماید .

آنان فدای ولیشان شدند و رفتند تا حرف رهبرشان زمین نماند ، این را می توان از وصیت و جملات تک تکشان فهمید . تنها حرفشان به ما این است که مبادا رهبرتان را تنها بگذارید ، تحقق پیروی از امام زمان در گرو پیروی از رهبرتان است . این بار که بیایی با تو حرف ها دارم ، منتظرم تا بیایی و زیر تابوتت را بگیرم و معطر شوم . میخواهم با تو عهدی ببندم و تا پای جان پای آن بایستم .

تا پای جان دلداده ی فرمان مولاییم
طوفان اگر آید چه باک ، ما مرد میدانیم

سجاد حکیمی

1394/10/22

  • سـجــا د حکیمی

هوالبصیر
«امیر قافله صبر و بصیرت امام خامنه‌ای: کاری نکنید که بمانید، کاری کنید که بماند.
باز بوی کربلا می‌آید...
کبوتران خونین پیکر خمینی کبیر به وطن باز می‌گردند و چه زود نگذشت بلکه چه زود فراموش کردیم که سی و چند سال استخوان‌های عزیزترین جوانان این مرز و بوم که آماج تیر و گلوله و شنی تانک‌های دشمن بود... با هزاران برگ خاطره بار دیگر روح تازه‌ای بر کالبد جامعه‌ای که آماج همه نوع شبیه خون فرهنگی قرار گرفته می‌دهد و چه غافلند بی‌خبران که تفحص و کشف پیکر شهدا را تنها یافتن تکه استخوانی یا پلاکی که تسلای پدر و مادران سفر کرده آن‌ها باشد، نیست.
تفحص جنازه شهدا، تفحص سیره شهداست عین مقابله با جنگ نرم  است. هر اندازه دشمن تلاش می‌کند که نسل امروز ما نداند و نفهمند بر یاران خمینی کبیر و انقلابش چه گذشت. مظلومیتی که بر بلندای تاریخ کشور عزیز جمهوری اسلامی رقم خورد. کاروان شهدا می‌آید و عجیب است که چرا نباید فضای مه آلود حق و باطل را که برایمان ترسیم کرده‌اند تحت تأثیر قرار دهند. چرا نباید بیایند تا وجدان‌های بیدار بار دیگر تلنگری بخورند و بدانند این انقلاب با چه بهایی به جلو رفته و ان‌شاءالله خواهد رفت. 
امروز که در کیلومترها دورتر خون جوانان بصیرت و غیرتمند ایران اسلامی دوشادوش رزمندگان جهان اسلام به زمین می‌ریزد و شاید عده‌ای که شعار نه غزه نه لبنان سر می‌دادند نفهمیدند که این عین دفاع از کیان و مرزهای جمهوری اسلامی است. شاید مسئولینی که امروز تازه به بلوغ مدیریتی و سیاسی رسیده‌اند و در آن دوران پرمخاطره و آتش و خون مشغول گذراندن زندگی در روستاهایشان بودند یا در شهرها به بازی‌های بچه‌گانه‌شان دلخوش داشته‌اند و یا اگر نسی داشتند در سایه رفاه و امنیت و آسایشی که از وجود رزمندگان دلاور این مرز و بوم برایشان فراهم شده بود به درس و مشق و دانشگاه مشغول بوده‌اند، امروز فراموش کرده‌اند که این همه موفقیت و پست و منصف در سایه همین استخوان‌های بی مادر و پدرانی که از داغ یوسف‌هایشان گریستند و فرزندانشان را ندیده‌اند و وصیت آخرشان این بود اگر روزی خبری از فرزندانشان شد به یاد زینب(س) بر پیکر بی جان و دلبندشان بوسه مهر بگذارند و چقدر دلگیر است انتظار، انتظاری پس از چندین سال بسر آید و جنب و جوشی که در رگ‌های سرد زمستان ایجاد می‌کند و پویش مردمی و عزمی جانانه برای استقبال از سربازان واقعی امام(ره) برای ارج نهادن به این همه دین که بر گردن ما نه بلکه آیندگان این نظام دارند با الفاظی نه چندان عاقلانه عدم حضور آنان را تقاضا کنیم.
جای بسی تعجب است که دشمنان قسم خورده انقلاب تاکنون نتوانسته‌اند راز شهادت و تأثیر آن را دریابند. این چه فوق محرکه‌ای است که پس از این همه تحریم و فشار روانی و فعالیت سایت‌ها و ماهواره‌ها که به آن دلخوش می‌کنند، بلافاصله با استشمام رایحه حضور شاهدان بصیر در شهرها و کوی و برزن صحنه‌هایی بی‌بدیل به نمایش در می‌آید که همه کوردلان و دیوسیرتان را به تعجب وامی‌دارد. 
همان جوانانی که هزاران برنامه مبتذل برایشان تدارک دیده‌اند اولین کسانی هستند که بر تابوت یادگاران دفاع مقدس سر می‌سایند و دلنوشته می‌نویسند و ایران و ایرانی جماعت پاک سرشت و پاک طینتی هستند که تحت هیچ شرایطی در تاریخ سندی دال بر ناسپاسی ایرانیان به اسلام عزیز وجود ندارد حتی آنگاه که حاکمان جور از زیارت امامشان ممانعت کردند و شرایط دیدار مولایشان حسین‌بن علی(ع) قطع دستانشان اعلام می‌کردند.
تاریخ گواه می‌دهد که در مرز قصر شیرین توسط جلاد دستشانشان را قطع کردند و به زیارت می‌شتافتند و کم نیست از جان گذشتگی مادران و همسران و پدرانی که فرزند اول، دوم، سوم و چهارم خود را اهدا کردند و خود نیز به جبهه‌ها عازم می‌شدند. 
مردم شریف و شهید داده فارس در پیشواز از کاروان شهیدان بصیر و پرستوهای عاشق که بر فراز شانه‌های دلدادگان راه شهدا برای اعتلای هف خونرنگ آنان قسم خورده‌اند و گذشته از هر تحلیل و بهره‌برداری سیاسی و حزب و گروهی دوشادوش هم صحنه‌هایی را بیافرینند که تا سال‌ها یاد و خاطره آنان باقی بماند.  بشتابید و از صف مردم خود را جدا نکنید و استغفار کنید که دل خانواده شهدا را لرزاندید، برگردید و با نگاهی به عملکرد خود و آنچه توان دارید برای این حادثه ماندگار به کار ببندید.
شاعران متعهد بسرایید، نویسندگان محترم بنویسید و قلم بزنید، هنرمندان گرامی در رساندن پیام شهدا همچون گذشتگان خود سنگ تمام بگذارید؛ مردم در صحنه‌اند و ان‌شاءالله خواهید دید... پس مسئولین محترم ردای خادمی شهدا بر تن کنید تا برابر مؤاخذه آیندگان سر به زیر و شرمنده نباشید.

نماینده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح 

مسئول سابق کنگره سرداران و 15000 شهید فارس
خادم‌الشهدا سرتیپ دوم پاسدار مجتبی‌ مینایی‌فرد»


مشاهده در : http://iqna.ir/fa/news/3466872

  • سـجــا د حکیمی

بسم رب الشهداء و الصدیقین
 
گزارش تصویری(مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند)
 
مردم قدر شناس شهر بهمن در جمعه ای خاطره انگیز، با حضور گسترده و پرشور خود، میهمانان دلاور خود را تا آرامگاه شان همراهی کردند.مردم بهمن پس از سال ها انتظار، میزبان پیکر پاک شهدای گمنام شدند.

مردم قدر شناس شهر بهمن در جمعه ای خاطره انگیز، با حضور گسترده و پرشور خود،میهمانان دلاور خود را تا آرامگاه شان همراهی کردند.عاشقانه هایی که فقط در لحظه تکرار می شد،وداعی که از دل سوخته مردم شهر بهمن در تجدید عهدشان با شهدای دوران دفاع حکایت می کرد.نسیمی که در هرم گرمای این روزهای زندگی در شهر بهمن وزیده شدو فضای این شهر را برای همیشه عطرآگین کرد.

شهدای گمنام شهر بهمن ۱۸ ساله و دیگری ۲۷ ساله می باشند که به ترتیب در عملیات والفجر ۸ جزیره فاو و تک عملیاتی دشمن سال ۱۳۶۷،جزیره مجنون به درجه رفیع شهادت نایل آمده اند.
 
 
(( عکس از آباده نما ، سجاد حکیمی ))
 
 تشییع شهدای گمنام بهمن . مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند

تشییع شهدای گمنام بهمن . مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند
تشییع شهدای گمنام بهمن . مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند

 تشییع شهدای گمنام بهمن . مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند


تشییع شهدای گمنام بهمن . مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند

تشییع شهدای گمنام بهمن . مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند

تشییع شهدای گمنام بهمن . مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند

تشییع شهدای گمنام بهمن . مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند

تشییع شهدای گمنام بهمن . مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند

تشییع شهدای گمنام بهمن . مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند

تشییع شهدای گمنام بهمن . مردم قدر شناس شهر بهمن برای شهدای گمنام سنگ تمام گذاشتند

 
 
 
 

  • سـجــا د حکیمی

 
بسم رب الشهداء و الصدیقین
 
گزارش تصویری (مراسم استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام؛ شهدای گمنام بهمن در آباده تشییع شدند)
 
پیکر مطهر شهدای گمنام دفاع مقدس عصر پنجشنبه 1394/5/22 ، بر دوش مردم آباده تشییع و برای تدفین به شهر بهمن اعزام شدند .
 
(( عکس از آباده نما ، سجاد حکیمی ))
 
 
مراسم استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام؛ آباده  ،  آباده ،  
 
استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام
 
استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام

مراسم استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام؛

مراسم استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام؛
مراسم استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام؛



استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام 
 
استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام

استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام

استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام 

استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام

استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام

استقبال آباده ای ها از شهدای گمنام 


مشاهده لینک خبر : http://abadehnama.ir/news/show/2771




  • سـجــا د حکیمی

 بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

غریب و خسته و بی نام رفتند به یاد فاطمه گمنام رفتند . . .

 

یادداشت به مناسبت تشییع و استقبال از شهدای گمنام و غواص 

در سالروز شهادت امام صادق علیه السلام 1394

 


ما سرگردان های مدار نفس را چه می رسد از که از ستارگان کهکشان حسین علیه السلام سخن بگوییم  . . .


قلم  شکسته ی من کجا و سوز دل تو کجا . دل بیمار من کجا و قلب تو که سرشار از نور خداست کجا . ادعاهای من کجا و عمل خالص تو کجا ،  من کجا دنبال نام و نشان دویدن من کجا و بی نام و نشانی تو کجا ، هر چه بیشتر میشمارم و ردیف میکنم ، بیشتر کم می آورم ، کم می آورم در مقابل مردانگی و غیرت تو  ...  . قلم من کجا توانایی به تصویر کشیدن مردانگی های تو و هم قسم هایت را دارد ، قلم من عاجز است از وصف امثال تو ، تاریخ مردانگی خای تو را به تصویر کشیده است ، مردی و مردانگی شما تا ابد بر پیشانی تاریخ نقش بسته است .




میدانم دستانم کوتاه تر از آن است که به تابوت پاک تو برسد ، اصلا تابوت تو پاک تر از آن است که دستان دنیایی من به ان برسد ، اما بیا و بزرگواری کن و با دستان بسته ات ، دستان مرا بگیر ... دستان مرا بگیر و مرا مثل خودت کن ، تو امروز امید دل تنگ من هستی ، با دستان بسته است نرا آزاد کن ... دستی بر آور و ما قبرستان نشینان عادت سخیف را از این منجلاب بیرون بکش


امروز امید دل تنگی هستی
لبریز عروج سرخ رنگی هستی

آغوش برای اشتیاقم وا کن
ای آب! چه تابوت قشنگی هستی


شهید گمنام ، شهر مقدس شیراز


هر بار که زیر تابوت تو را گرفتم ، به تو قول هایی دادم ، اما شرمنده ام اگر نتوانستم در این دنیای صد رنگ و لعاب ، پای عهدم با تو بمانم . . . اگر با گناهانم خون بهایت را پرداختم و با دریایی از گناه عطش روز های گرمت را پاسخ دادم مرا ببخش . اشک های مادرت را با خوشی ها و ناخوشی های ناخوش دنیایی ام پاسخ دادم ، مرا ببخش از این که هیچ جوابی ندارم .


نمیدانم چه رازی است در آمدنت ، که هر بار میایی دل های ما را زنده میکنی ، فضای غبار آلود شهر ما را پاک میکنی ، تابوت زیبایت عطری آسمانی به شهر ما می بخشد ، و باز صاف و یکرنگ می شویم  . چه خوب شد که می آیی نا دیگر نذر زیارت عاشورایم کنار مذارت محل نباشد ، همین که هر از چند گاهی دست هایم به نوازش گوشه ای از پرچم تابت تو تبرک شود ، همین که نگاه سوخته و پر از حسرتم بدرقه ی پیکر خاکی و خسته ات باشد بس است برای دلخوشی من و این دل ویرانه ...

 


شهید گمنام ، شهر مقدس شیراز

نامت را نمیدانم فرزند روح الله اما مرامت را خوب میدانم ، وفای به عهد تا پای جان ، ایستادگی و مقاومت ، بر سر دین و خاک و ناموس . راستی ، این بار که مایی ، کاش از جبهه برایم سوغاتی بیاوری ، سوغاتی از آن غیرت های ناب بسیجی های بی نام نشان ، سربازانی که در گمنامی نام و نشان گرفته اند .

شهید گمنام ، شهر مقدس شیراز

 

راستی ، وقتی آمدید ، همه گفتند ، پیامی آورده اند ، اما صدحیف که درک و فهم ناقص من هنوز نفمیده است که چرا رفتید و امروز چرا می آیید . . . سال ها برایان گفتند کربلا گذشت و قیامت در راه است ، اما مردانی آمدند و ثابت کردند ، کربلا یک قیامت همیشه برپاست .


ای کاش بفهمیم چرا رفتید و امروز اینطور باز میگردید ؟ ای کاش بفهمیم چه روز های حساسی از تاریخ را سپری میکنیم ، ای کاش بفهمیم آقای غریبی که آن روز بخاطر مهیا کردن مقدمات ظهور و حکومت جهان گسترش رفتید ، امروز چقدر منتظر ماست ، چقدر خون دل میخورد . ای کاش من هم مثل تو سربازی در نبرد یگانه منجی آخرالزمان باشم . ای کاش مثل تو لایق سربازی در رکابش را داشته باشم . سرباز گمنام خمینی ! سربازی تو تمام نشده . این را من نمیگویم ، این را مدافعانی از ایران و عراق ، لبنان و افغانستان و سوریه میگویند .


این حرف شهداییست که میگویند ، شما شهدای دفاع مقدس معلم های آن ها بوده اید ، و ما راه را نشان آن ها داده اید ، با مدد از نام مولا و نگاه به رفتار شما قله های انسانیت را فتح کرده اند و یزیدیان زمان را به خاک کشیده اند .


معرکه شام میدان عجیبی است. بقول امام خامنه‌ای: «بحران سوریه الان مقابله جبهه کفر و استکبار و ارهاب با تمام قوا، در برابر جبهه مقاومت و اسلام حقیقی است.»

جبهه جدیدی که از تفکر اسلام آمریکایی، صهیونیسم و ارهاب از کشورهای مختلف از جمله افغانستان، پاکستان، آمریکا، اروپا، یمن، ترکیه، عربستان، قطر، آذربایجان، امارات، کویت، لیبی، فلسطین، مصر، اردن و… به نام جهاد فی سبیل الله تشکیل شده است، هدف نهایی‌اش فقط و فقط جلوگیری از نهضت زمینه‌سازان ظهور و در نهایت مقابله با تحقق وعده الهی ظهور می‌باشد و هیچ ابایی هم از کشتن و مثله کردن و سر بریدن زنان و کودکان بی‌گناه شیعه ندارد، کما اینکه این اتفاق را الان به وفور می‌توان مشاهده کرد و من دیده‌ام.

مسئولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآییم، شرمنده و خجل باید به حضور خداوند و نبی‌اش و ولی‌اش برسیم چرا که مقصریم.

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و بقول سید مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. ان شاء الله در پناه حق و تا (تحقق) وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید.


 

سجاد حکیمی

1394/5/22

00:37

یا زهرا.س.



مشاهده در : Abadehnama.ir ، Kalamefars.ir 

 


 

پی نوشت ها :

1.جملات شهید سید مرتضی آوینی

2.وصیت نامه شهید محمودرضا بیضایی

3.گنجینه هنری کمیته جست و جوی مفقودین ستاد کل

4.کتاب شعر شهدا غواص ، شعر میلاد عرفان پور

 

 

 

 

  • سـجــا د حکیمی

بسم الله الرحمن الرحیم


شهید محل ما (1) ، شهدای فرود . . .


سلام . تو قسمت " شهید محل ما " پست هایی رو که داخل شبکه های اجتماعی ، از شهدای شهر و استانمون میذارم رو کپی میکنم . . . 


قسمت اول : شهدای فرود . . .


شهید محل ما ، شهدای فرود

سلام.دیروز با چند نفر از دوستان توفیق داشتیم بریم منزل شهدای سرافراز فرود و دیدار با خانوادشون . منزل خانواده ی بزرگوار این شهدا ، تقریبا 50 ، متر با خونه ما فاصله داره . . . . . .

این خانواده ی مجاهد و صبور در دفاع مقدس در چهار سال متوالی ، سه فرزند و یک داماد تقدیم انقلاب اسلامی کردند .

شهید احمد فرود (اسفند 1363 ، عملیات بدر،شرق دجله) .
.
.
سردار شهید محمدکاظم فرود(بهمن 1364،عملیات والفجر 8،اروند)
.
.
شهید علی اکبر فرود ( دی 1365 ، عملیات کربلای 5 ، شلمچه )
.
.
شهید اسماعیل پاسیار ( 1366 ، جزیره مجنون ) .
.
.
و ای خواهرم ! این سیاهی حجاب توست که از خون سرخی که از من در این بیابان ها می ریزد و باعث رسوایی یزیدیان می شود ، ارزشمند تر است . . . .

امام عزیزمان را تنها نگذارید ، ما هر چه داریم از اماممان داریم . . . به این حبل الله المتین چنگ بزنید و از دور او پراکنده نشوید . . . .
.
.





  • سـجــا د حکیمی

فیلم شهدا ( سردار شهید مهدی ظل انوار )


فیلمی کوتاه از سخنرانی سردار شهید مهندس مهدی ظل انوار رئیس ستاد قرارگاه فجر و رئیس ستاد لشکر ۱۹ فجر و . . . از فرماندهان شجاع دفاع مقدس شهیدی که در نخستین روز عملیات کربلای ۵ به همراه دو تن از برادرانش به دیدار حضرت سید الشهدا علیه السلام شتافت . 


سردار شهید مهدی ظل انوار

سردار شهید مهندس مهدی ظِل انوار
تولد:‌ 6/6/ 1336 شیراز
آخرین مسئولیت: رئیس ستاد لشکر 19 فجر
شهادت: 19/10/1365 شلمچه- کربلای 5


مشاهده ی فیلم از آپارات : http://www.aparat.com/v/8YzC9

:. دانلود : هدیه به روح سردار شهید مهدی ظل انوار صلوات .:



  • سـجــا د حکیمی

شهادت . . .

۲۶
خرداد


در جواب تمامِ

التماس دعا* گفتن هایت

کهف می خوانم. . .


سوره کهف


+

امام صادق علیه السلام:

هر کس سوره کهف را در شب های جمعه قرائت نماید، به مرگ شهادت از دنیا خواهد رفت

یا اینکه خداوند او را شهید مبعوث خواهد کرد و در روز قیامت در صف شهدا خواهد بود.

ثواب الاعمال، ص107

 

اللهمـــ ارزقــنا توفیقـــ الشهادة فی سبیلکـــ . . .



  • سـجــا د حکیمی

خاطرات کوتاه تصویری ( آغوش باز ، شهید حاج عبدالله اسکندری ) 

 

کمتر از 4 ماه قبل از شهادتش بود ، در جمع دوستان قدیمی و فرماندهان دلاور دفاع مقدس فارس . با هم خاطرات عملیات کربلای 5 را مرور میکردیم . 
از اواسط جلسه حاج عبدالله وارد شد و از آنجا به بعد با تعریف های زیبایش از دوران دفاع مقدس همه را مجذوب خود کرده بود. در آخر جلسه بحث به جنایات تکفیریها در سوریه کشیده شد. حال عجیبی داشت.
خیلی دلش می خواست به سوریه رفته و از حریم حضرت زینب (سلام الله علیها) دفاع نماید. 

در آخر جلسه در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت : به والله قسم اگر ببینم باب شهادت در هر گوشه از جهان باز شده است. با آغوش باز به آنجا رفته و تا شاهد شهادت را در آغوش نکشم باز نخواهم گشت...
افزودن تصویر از طریق آدرس
چند ماه بعد ، عید مبعث در سوریه به دست پست ترین انسان ها به بالاترین درجه انسانیت رسید . . . 


 هدیه به روح مطهر مدافع حرم،سردار شهید حاج عبدالله اسکندری صلوات

:. شهدای فارس .:

سردار شهید حاج عبدالله اسکندری


شهید عبدالله اسکندری
تـولـد :  استان فارس ، شیراز ، قصرالدشت

سمت :رئیس بنیاد شهید استان فارس،رئیس ستاد تیپ الهادی،فرمانده پادگان امام جواد
شهادت: عید مبعث 1393 سوریه ، به دست گروهک تروریستی داعش

 

..:    سالروز شهادت مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها ،

سردار شهید حاج عبدالله  اسکندری گرامی باد    :.. 

..:     :.. 

خاطرات شهدای آباده

 

 

  • سـجــا د حکیمی

مطالب وبلاگ

۰۷
ارديبهشت

بسم رب الشهداء و الصدیقین


مطالب وبلاگ را فعلا میتوانید در آدرس زیر مشاهده فرمایید 

ان شاءالله تابستان وبلاگ را به روز خواهم کرد .




http://seddiqin.blogfa.com



التماس دعا

یازهرا.س.


  • سـجــا د حکیمی

 بسم رب الحسین(علیه السلام)

  

به مناسبت فرا رسیدن ایام سوگواری حضرت سید الشهدا (علیه السلام) در این پست فیلمی کوتاه از مداحی مخلصانه سردار بی سر شهید حاج شیر علی سلطانی را تقدیمتان می کنیم . 

 

 حجم : 9 MB

مدت فیلم : 1/5 دقیقه

دانلود : السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

منبع : تنویر

 

  • سـجــا د حکیمی

خاطرات کوتاه تصویری ( دسته گل نرگس ، شهید حاج منصور خادم صادق ) 

 

حاج منصور خادم صادق ، شهید  بی نظیری است چون به اوج عرفان رسیده و حالا می شود وسیله ای برای تربیت و تعالی رزمندگان لشکر 19 فجر .
 حاج منصور آرزویی جز پایان جنگ و آغاز تربیت جوانان ندارد...
می گفت این جوان ها و نوجوان ها مثل یک دسته گل نرگس هستند. بعضی ها شکفته اند بعضی هنوز غنچه اند. وظیفه ماست تا آن غنچه ها را شکوفا کنیم .
نیروی جدید که به گردان می امد, یک روز دو روز وقت می گذاشت با تک تک انها حرف می زد....
می گفتن حاج منصور تو هم بیکاری این چه کاریه!؟
می گفت من تا ندونم اینها از کجا امدن, پدر و مادرشون کیه, چند مرده حلاجن, اخلاقشون چیه که نمی تونم انها را تربیت کنم!!!

 هدیه به روح سردار شهید حاج منصور خادم صادق صلوات

:. شهدای فارس .:

سردار شهید حاج منصور خادم صادق

شهید حاج منصور خادم صادق
تولد : 1341/1/2 شیراز

سمت : فرمانده گردان حضرت ابوالفضل(ع) ، مسئول زرهی لشکر 19 فجر و ...
شهادت : 1372/8/1  در حین ماموریت 

 

..:    1 آبان ، سالروز شهادت ،سردار شهید حاج منصور خادم صادق ،  گرامی باد   :.. 

 


  • سـجــا د حکیمی

 

بسم رب الشهدا...

سفرنامه ی طلائیه (1)

عید امسال با شهادت بی بی دو عالم ، مادر شهدا ، حضرت زهرا سلام الله علیها مصادف شده است .
گفتم تعطیلات امسال کجا بروم ؟


باز هم ندا دادن هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله 

شهدا دعوتمان کردند ، کربلای ایران ، جایی که با نام حضرت زهرا سلام الله علیها گره خورده است .
جایی که رزمندگان ما صحنه هایی عاشورایی خلق کردند . 

امسال به طلائیه رفتم . . به طلائیه رفتیم تا طلائی شویم . تا عوض شویم ، تا خدایی شویم .

طلائیه نامی آشنا و سرزمینی پر معنی است . قطعه ای از بهشت که در منتهی الیه غرب استان خوزستان و نزدیک مرز ایران و عراق قرار دارد . 
از میانه ی جاده ی اهواز-خرمشهر باید به یاد یاران عاشورائی امام حسین علیه السلام تقریبا 72 کیلومتر طی کنیم تا به سرزمین یاران عاشورایی خمینی (ره) برسیم .


طلائیه در روز ها و شب های مربوط به عملیات خیبر شاهد صحنه هایی بود که صد ها سال قبل از آن کربلا آن را دیده بود . کربلا جاودانه ماند و طلائیه نیز یادمان گشت تا برای همیشه یاد و نام یازان عاشورائی خمینی را زنده نگاه دارد . 


راهیان نور ، خادمی شهدا ، سفر به مناطق عملیاتی و ... یک مهمانی خدایی هست . این مهمانی نه به اراده ی ما ،و نه به همت ماست . اینجا دعوته !!! 


اینجا حساب و کتاب داره ، قربانگاه عاشقان و دلدادگان شهدات سال 59 میشود زیارتگاه عاشقان شهدای سال 92 . 

اینجا طلائیه نیست ، اینجا باب من ابوابِ الله هست . شهدا برای این دعوتمون کردند که یه جایی بهشون عشق ورزیدی ، یه جا براشون خرج کردی ، یه جا محبت و علاقتو نشون دادی و در نهایت میخواهند بهت ثابت کنند : تو هم میتونی عند ربهم یُرزقون بشی ...


اینجا مهمونی بزرگ خدایی هست . شهدا منتظر ما هستند . همت منتظرمونه ، حمید باکری ، مهدی باکری ، و ... منتظرمونن . 
ضیافتی بزرگ که باید قدرشون دونست . 



طلائیه قدم گاه مادرمون حضرت زهرا سلام الله علیه هست . 
طلائیه زیباترین نقطه ی زمین هست . باز هم به سی سال پیش باز میگردیم :

عملیات خیبر ، 1362 ، محور طلائیه:
در عملیات خیبر ، تمام سنگینی عملیات در شکستن طلائیه بود . شکستن طلائیه را هم سپرده بودند به همت و لشکرش . شب اول بنا به دلایلی خط شکسته نشد و تا شب ششم هم آن ها نتوانستند خط را بشکنند . 
شب ششم دستور داده شد که باید از وسط حمله کنید . این کار نشدنی بود ، خود همت این را میدانست اما با این حال این دستور را به نیرو هایش ابلاغ کرد 



لشکر 27 محمد رسول الله به فرماندهی شهید حاج ابراهیم همت باز هم وارد عمل شد . اما فقط آتش بود که روی بچه ها میبارید . آتش سنگین دشمن عبور رو غیر قابل امکان کرده بود . تمام آتش توپ و خمپاره ی دشمن روی سه راهی شهادت متمرکز شده بود . هر کس از انجا عبور میکرد شهید میشد . تمام نیرو های لشکر 27 محمد رسول الله در طلائیه کربلایی شدند . آتش دشمن بی رحمانه به جان بچه ها افتاده بود . بچه ها اونجا شرمنده شدند . در کمال تاسف نتونستند خط رو بشکنند .


چه زخم زبان هایی که به حاج همت زده میشد . حاج ابراهیم همت ، فاتح خیبر ، سردار رشید اسلام ، تو طلائیه به آخر خط رسید .
دل حاجی خیلی گرفت . گریش گرفته بو.د . بهم گفت : فقط یه گروهان نیرو میخوام بهم بدی .
بهش گفتم : حاجی ! تو خودت فرمانده ی لشکری . از من یه گروهان نیرو میخوای ...  
اونجا فهمیدم غربت یعنی چی .  
تا اینکه خود حاجی سوار موتورش شد .
سوار بر موتور هایمان به راه افتادیم . حاج همت و میرافضلی جلو میرفتند ، من هم پشت سرشان .
از پایین پد رفتیم روی جاده . عراقی ها روی آن منطقه دید کامل داشتند  و به موازات نقطه مرکزی پد تانک مستقر کرده بودند . موتور حاج همت کشید بالا تا برود روی پد ، در یک آن گلوله ی مستقیم تانک شلیک و منفجر شد و سر حاج همت رو با خودش برد .
همسر حاجی میگفت : چشمای ابراهیم خیلی خوشگل بود . خدا هم چشم هاشو برای خودش برداشت .

پیگر بسیاری از رزمندگان لشکر 27 محمد رسوال الله در منطقه ماند و سال ها غبار غربت خورد .


امروز به طلائیه اومدیم تا بدونیم برای این انقلاب ، چه فداکاری ها که نشده است ، چه پیکر های که بی سر نشده ،... 
آن روز گذشت و ما امروز زائر این پرستو های عاشق هستیم . شهدایی که خود ، ما را دعوت کردند تا بیاییم و به عشق آنها خدایی شویم .

ادامه دارد .... 

سجاد حکیمی 

1393/1/1

منبع : TanVir ، Abadehnama

 

هدیه به روح تمام شهدای عملیات های خیبر و بدر و شهدای طلائیه و جزایر مجنون صلوات

:. شهدای آباده .:


  • سـجــا د حکیمی

چند ماهی بود که خواب پدرم را ندیده بودم . دلم خیلی برایش تنگ شده بود . گاهی از ناراحتی گمان میکردم پدر ما را فراموش کرده . یک روز یکی از همسایه ها زنگ زد و گفت : (( ان شاءالله فرداشب می خواهیم خونتون دعا کمیل بگیریم . پدر شوهر من که شهید هستند به خواب من اومدند و گفتند : شهید سلیمانی گفتند برید به خانواده من اطلاع دهید هر هفته که برای خانواده شهدا دعا کمیل میگذارند ، این هفته برای من دعا بگذارند. ))

مراسم برگزار شد ، عطر حضور شهدا توی مجلس رو حس میکردم . بعد از دعا ، یکی از حاضرین که به نماز ایستاده بود یک دفعه بعد از نماز غش کرد . بعد از به هوش اومدن سراسیمه از پرسیدم : چی دیدی که غش کردی ؟ گفت : دیدم پدرتون از در اومدن توی جلسه ، رو سر تو هم دست کشید ، تو رو بوسید و رفت...  . اشک در چشمانم حلقه زده بود . اصلا باورم نمیشد ...

 هدیه به روح سردار شهید عبدالقادر سلیمانی صلوات

:. شهدای آباده .:

شهید عبدالقادر سلیمانی
تولد: 1339- آباده، روستای خسروشیرین 

سمت: فرمانده گردان قمر بنی هاشم(ع)
شهادت: 19/10/1365 – عملیات کربلای 5

 

  • سـجــا د حکیمی

خاطرات کوتاه تصویری ( خادم صادقم ، شهید حاج منصور خادم صادق 

 

 گفت:شکایت هم کنی پولت را پس نمیدهم!
گفتم:تو را به حضرت زهرانفرین میکنم!
شب درخواب آقایی خوش سیما ومهربان را دیدم،گفت کسی را به حضرت زهرا نفرین نکنید،برای حل مشکلتان به حضرت ابوالفضل متوسل شوید!
گفتم:شما؟
گفت:شهید خادم صادقم!
صبح متوسل شدم به حضرت ابوالفضل.روز بعد پولم را برگرداند. 

 هدیه به روح سردار شهید حاج منصور خادم صادق صلوات

:. شهدای فارس .:

شهید حاج منصور خادم صادق
تولد : 1341/1/2 شیراز

سمت : فرمانده آموزش دانشکده علوم فنون زرهی ، مسئول زرهی لشکر19 فجر و ...
شهادت : 1372/8/1  

  • سـجــا د حکیمی

بسم رب الشهداءِ و الصدیقین


نوای دلنشین قرآن کریم با صدای جاوید الاثر سردار شهید حبیب روزیطلب


سردار شهید حبیب روزیطلب


سوره مبارکه فجر ، آیات آخر

حجم : 3 MB

مدت مقطع : 2 دقیقه

دانلود : اللهم صل علی فاطمه الزهراء سلام الله علیها


  • سـجــا د حکیمی

مربی مردی میانسال ، با چهره ای سوخته و استخوانی که درجه ی استواری روی بازو هایش دیده می شد با صدایی رسا و جدی صحبتش را تمام کرد و به طرف جوان برگشت و گفت : 

_ چیه ؟

. سلام استاد . اجازه هست ... ؟

مربی نگاهی به ساعتش انداخت 

_ حالا چه وقت اومدنه ؟ ده دقیقه هست که کلاس شروع شده 

. بله حق با شماست

_ اگه قرار باشه موقع پرش از هواپیما اینطور بی دقت باشید که کارتون زاره 

. باید ببخشید استاد ، تکرار نمیشه .

_ معلومه که دیگه نباید تکرار بشه 

. حالا اجازه هست بشینم سر کلاس ؟

مربی چشمان ریزش را که زیر ابرو های پر پشت و سیاهش پنهان شده بود ، تنگ کرد و نگاه جدی و نافذش را در نگاه او دوخت .

_ بشینی توی کلاس ؟؟!

. با اجازه ی شما

_ نه خیر ... معلومه که اجازه نیست ... فکر کردی شوخی بازیه ؟! نه خیر آقا . ارتش بدون نظم و انضباط و وقت شناسی یک دقیقه هم دوام نمی یاره .

. درسته . حق با شماست استاد ...

_ با این حرفا چیزی حل نمیشه ... حالا شما این بار جریمه میشی تا یادت بمونه سر وقت بیای .

. هر چی شما بفرمایید .

_ بفرمائین . بفرمائین اونجا خارج از کلاس بایستید .

جوان سری تکان داد . اطاعت کرد و چند قدم آن طرف تر ایستاد و از دور حرکات مربی را که به سمت افراد کلاس برگشت و به صحبت هایش ادامه داد زیر نظر گرفت . 

 

 

مربی پوشه اش را مرتب کرد و از اتاقش خارج شد . نگاهی به ساعتش انداخت و از آنجا که هنوز یک ربع به شروع کلاس ماندهبود آرام آرام شروع به قدم زدن کرد . از دور سایه ای را که روی نیمکت ها نشسته بود دید و با خود فکر کرد : باز این نیرو های بیکار برای وقت گذرانی اومدن نشستن ، هیچ توجهی هم نمیکنن که اینجا کلاسه ... با این فکر بر سرعت قدم هایش افزود تا پیش از آمدن سایر شاگردان به او تذکر دهد . 

. سلام استاد

_ سلام . خیلی زود اومدی

. بله استاد . می خواستم دیر نرسم . 

_ بسیار خب . بفرما بشین

پوشه را باز کرد و خود را مشغول مطالعه نشان داد ، اما تمام حواسش به جوان بود و داشت به او فکر میکرد . جوری برخورد کرده بود که تعجب استاد را به خود وا داشته بود .

چند دقیقه بعد شاگردان کلاس چتر بازی یکی به یک از راه رسیدند و روی نیمکت ها نشستند .

مربی کنار یکی از ان ها ایستاد و آهسته پرسید : 

_ اون جوون رو میشناسی ؟

.. همونی که جلسه پیش دیر اومده بود ؟

_ بله ، چه خوب یادت مونده 

.. اونو همه میشناسن

مربی با تعجب بسیار نگاهی به او انداخت و پرسید :

_ چطور ؟ مگه کیه ؟!

.. اون فرمانده تیپ 33 المهدیه

_ بله .... اسمش چیه ؟

.. آذر پیکان

_ حجت الله آذر پیکان ؟؟؟

.. بله 

 

مربی به فکر فرو رفت : پس آذر پیکان اینه ...

با صدای صلوات شاگردان به خودش اومد و متوجه شد که باید درس را شروع کند . با قدم هایی کند و سنگین جلو رفت . رو به روی نیمکت ها ایستاد و در حالی که نگاهش را می دزدید تا در نگاه جوان نیفتد درس را شروع کرد .

 

منبع : http://amoozeshnezami.blogfa.com/post/110

 

 

 

هدیه به روح سردار سرتیپ پاسدار شهید حجت الله آذر پیکان ، فرمانده دلاور تیپ هوابرد 33 المهدی صلوات 

:. شهدای آباده .:

 

سردار شهید حجت الله آذر پیکان

تولد : 1335/6/15 فسا ، روستای یاسریه

فرمانده تیپ هوابرد 33 المهدی

شهادت : 1373/12/23

  • سـجــا د حکیمی

خاطرات کوتاه تصویری ( جای خالی یک اسم ، شهید عبدالقادر سلیمانی ) 

 

بعدازکربلای 4 بود . عبدالقادر زانوی غم بغل گرفته و اشک میریخت .گفت : دیدی همه دوستام شهید شدن و من ماندم !
تعدادی مقوا گذاشت جلویم وگفت : خطت خوبه اسم دوستامو بنویس . میخوام بزنم تو سنگرم تایادشون کنم.
یه مقوازیادآمد . با گریه گفت : روی آن بنویس شهید عبدالقادرسلیمانیاسم خودشم زد بین شهدا. چند شب بعدُ شب اول کربلای پنج شهیدشد.

 

 هدیه به روح سردار شهید عبدالقادر سلیمانی صلوات

:. شهدای آباده .:

شهید عبدالقادر سلیمانی
تولد: 1339- آباده، روستای خسروشیرین 

سمت: فرمانده گردان قمر بنی هاشم(ع)
شهادت: 19/10/1365 – عملیات کربلای 5

 

  • سـجــا د حکیمی

شب بود و تاریک .در برف گیر افتاده بودم . دنبال راهی بودم که به پناهگاهی منتهی شود تا از سرمای شدید آن شب خلاص شوم . سرمای زمستان کردستان به تنهایی غیر قابل تحمل است ، اگر برف هم ببارد دیگر کولاک می شود . از سرما به خود می پیچیدم که ناگهان متوجه شدم ، تعدادی از نیرو های عراقی در چند قدمی من هستند . صفی از کرد های منافق هم در سمت دیگر تپه مشغول آمدن بودند .  دستانم قرمز شده بود و به سختی تکان میخورد . حسابی غافلگیر شده بودم . ناگهان به ذهنم خورد که از قرآن کریم کمک بگیرم . آیه 9 سوره یـس را خواندم و عراقی ها از کنارم عبور کردند ، و کرد ها هم از پشت سر من تپه را دور زدند و هیچ کدام هم متوجه حضور من نشدند و آن شب را جان سالم به در بردم . 

هدیه به روح شهید علی اصغر فرخی صلوات

:. شهدای آباده .:

 شهید علی اصغر فرخی

تولد : آباده ، عنایت آباد

شهادت: 1377/10/17 ، آباده ( در گیری با اشرار ) 

 

  • سـجــا د حکیمی
سلام . باز فرصتی شد که به برکت یاد شهدا ، غبار غفلت را از دل بزداییم و به صدای عاشقانه ی شهدا گوش فرا دهیم . اگر خوب گوش کنی صدای شهدا را می شنوی : اللهم اجعل صباحناصباح الابرار . و اگر خوب دل دهی می بینی که انها در عین سادگی غرق صفا و اخلاص بودند . آن ها از میان ما بودند اما از بین ما رفتند . از همین خیابان ها و کوچه ها عازم جبهه شدند . و در همین خیابان ها هم تشییع شدند . همین خیابان هایی که من و تو امروز با آرامش  در آن حرکت میکنیم . از همین شهر بلند شدند و تا اوج پرواز کردند تا امنیت و آرامش امروز و نعمت اسلام را برای ما به ارمغان آوردند . اما امروز ما را چه شده است ؟ چرا شهدا غریب اند ؟
دلیل غربتشان اهل خاک بودن ماست *** نه بی نشان شدن ها نه بی پلاکی ها
به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند *** زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها
 
الحمدلله این یادواره شهدا فرصتی را برایمان فراهم کرد تا برگردیم و با رزمندگان با صفای دفاع مقدس مانوس شویم . عطر حضورشانرا درک میکنی ؟ می بینی فضای شهرمان را چه ملکوتی و با صفا کردند ؟ باز فرصتی شد که به یاد آوریم هستی ما از شهداست . نکند کوچکترین مسئله ای ما را از آنها دور کند که در روز قیامت شرمسارآنهاشویم . نکند غفلت بلایی به سر ما آورد که بر سر کوفیان آورد .
. اما نه . ما نسل بیدار انقلاب هستیم و صحنه را خالی نمیگذاریم . هنوز هم آرزوی ما شهادت است . اما ما چه میدانیم شهادت چیست ؟
 
 
زندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است . سلامت تن زیباست اما پرنده ی عشق ، تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند ، راز خون را جز شهدا در نمی یابند . در عالم سری است که جز با شهادت فاش نمیشود.
 
این ها جملات و تعابیر شهید سید مرتضی آوینی از شهادت است و من چه میدانم که شهادت چیست ؟ گردش خون در رگ های زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر است . راز خون در آنجاست که که همه ی حیات به خون وابسته است .
اما امروز قیمت شهادت خیلی بالا رفته است . شهادت را به هر کس نمیدهند . اما در باغ شهادت هنوز باز است . مهم این است که خدا مطاع وجود کسی را خریدنی بیابد .
 
آرام و با تامل وصیت نامه های شهدای بزرگوار شهرم را میخوانم ، یادگار هایی که از آن ها برای من و دوستانم بجا مانده است . چه زیبا قلم را بر صفحه ی کاغذ نگاشته اند . چه پیام های عمیقی برای ما به یادگار گذاشته اند .
* میدانید  انقلاب ما به واسطه ی خون چقدر شهید برقرار شده است ؟ پس خون شهیدان را به یاد داشته باشید . همچنین مسئولیت سنگین خود را .
 ملت شهید پرور ! از شما استدعادارم که امام را تنها نگذارید
* من راهی را انتخاب کردم که راه علی اکبر امام حسین (ع) می باشد 
به برادرانم آزادی و انسانیت و به خواهرانم عفت و پاکدامنی را سفارش میکنم 
* بیایید تداوم گر راه شهیدان از صدر اسلام تا کربلای حسین باشیم 
از شما پدر و مادرم می خواهم نگذارید خونم پایمال شود .
* نگذارید دشمن ضربه ای به انقلاب و اسلام وارد سازد 
* ای جوانان نکند که در رختخواب بمیرید که حسین (ع) در میدان نبر شهید شد
*  هیچ قطره خونی در مقیاس حقیقت از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود گرانبهاتر نیست 
* سلام مرا به برادرم برسانید و بگویید حسین وار رفتار کند و سلامم را به خواهرم برسانید و بگویید زینب وار رفتار کند 
 
 
وصایا و سفارشات آن شقایق های گلگون کفن را خواندیم اما آیا جامعه ای که امروز داریم ، جامعه ای است که شهدا از ما انتظار داشتند ؟ آیا زندگی ما مورد رضایت آنهاست ؟ آیا جوابی در مقابل خون های پاکشان داریم ؟
خیابان ها را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزل را میدهیم به یاد آوریم از گذرگاه خون کدام شهید به آرامش به منزل میرسیم . 
شهدا ! برای ما حمدی بخوانید که ما مرده ایم و شما زنده اید ...
 
خاطره ی شهدا ، یادواره ی شهدا ، غبارروبی گلزار شهدا ، و ... همه وسیله ای است برای ادامه دادن راه شهدا . و اما راه شهدا چیست ؟ راه شهدا دل نبستن به دنیاست . راه شهدا ایستادگی و مقاومت است . راه شهدا غیرت و جوانمردی است . راه شهدا در خط ولایت بودن است . راه شهدا عمل به قرآن استو در یک کلام ، راه شهدا ، راه امام حسین (ع) است .
ما باید شهدایمان را به جهانیان بشناسانیم و این الگو ها را به جهانیان معرفی کنیم . 
 
سخنی از مقام معظم رهبری ، حضرت امام خامنه ای حسن ختام نوشته ام است .
عزیزان ! اگر شهیدان عزیزند که عزیزترینند  ، اگر گرامی اند ، که گرامی ترینند ، گرامی داشت آن ها به معنای این است که ما راهشان را ادامه دهیم . اهدافشان را دنبال کنیم . دنبال کردن راه آنها یعنی ارزش های اسلامی ، این پایه های مستحکم ، این شاخص های نمایان که میتواند را به اوج افتخار دنیوی و اخروی برساند . این ها را ما باید در نظر داشته باشیم و دنبال کنیم . 
 
آن هایی که رفتند ، رفتند راه ها را گشودند . من و شما که ماندیم باید از این راه های گشوده حرکت کنیم و پیش برویم  و الا آن ها راه را باز کنند ، ما بنشینیم دست روی دستس بگذاریم و تماشا کنیم ، این قدرنشناسی است ، نمک نشناسی است .
نمک شناسی در قبال شهدا این است که وقتی آن ها راه را باز کردند ما از این راه حرکت کنیم و پیش برویم . این امروز وظیفه ی ماست و ملت ایران این وظیفه را انجام می دهد .
و ان شاءالله این ملت با این عزم ، با این روحیه و این جوان ، با این مشعل های درخشانی که از خون شهیدان بر افروخته شده  و فضا را روشن کرده خواهد توانست به بلندترین و دور ترین آرمان های خودش ان شاءالله برسد .
 
خواب ما را نبرد هستی ما از شهداست
شهدا را یاد کنیم ولو با یک صلوات
 

سجاد حکیمی

اسفند 1392

منبع : http://abadehnama.ir/news/show/696

 

هدیه به روح سرداران و 400 شهید سرافراز شهرستان آباده صلوات

:. شهدای آباده .:


  • سـجــا د حکیمی

رفتم زیارت حاج منصور . یه غریبه روبه روی عکس حاجی ایستاده بود، اشک توی چشماش حلقه زده بود. مثل همیشه بوسه ای بر عکس حاجی نشاندم. گفت ((حاج منصور را می شناسید؟ ))

گفت :(( بیست سال قبل،یه دوره چهل روزه زرهی آمده بودم شیراز در خدمت حاج منصور.))

اشک از چشماش جاری شد . گفت : (( امروز از تهران نیامدم شیراز ، مگر برای زیارت حاج منصور، آمدم حاجی را ببینم و برگردم! ))

برگرفته از کتاب آرزوی فرمانده صفحه/184

هدیه به شهید حاج منصور خادم صادق صلوات

:. شهدای فارس .:

شهید حاج منصور خادم صادق
تولد : 1341/1/2 شیراز

سمت : فرمانده آموزش دانشکده علوم فنون زرهی ، مسئول زرهی لشکر19 فجر و ...
شهادت : 1372/8/1 

 

  • سـجــا د حکیمی

بعد از عملیات خیبر برای حفظ منطقه ، غلامحسین با سایر رزمندگان به طلائیه اعزام شدند و سال 1363 را در طلائیه تحویل کردند . 

قبل از این که به جبهه برود به او گفتم : مادر دلش هوای مشهد و زیارت امام رضا (علیه السلام) کرده . عید به منطقه نرو ، بیا ما را ببر مشهد . گفت : عید حرم شلوغه . ان شاءالله بعد از تعطیلات عید همتون رو می برم مشهد . 

تعطیلات رو به اتمام بود . از معراج الشهدا تماس گرفتند و گفتند : پسر شما شهید شده است و پیکرش به علت تشابه اسمی به مشهد منتقل شده و شما باید پیکر پسرتان را از مشهد تحویل بگیرید . 

تازه فهمیدیم ، که غلامحسین شهید شده است اما به قول خود وفا کرد .

با مادر راهی مشهد شدیم ، دقیقا در همان روزی که غلامحسین به ما  قول مشهد داه بود ، زائر حرم و بارگاه آقا امام رضا ( علیه السلام ) بودیم . غلامحسین آمد و ما را به مشهد برد ...

هدیه به شهید غلامحسین خورشا صلوات

.: شهدای آباده :.

 

شهید غلامحسین خورشا

تولد : 1333/1/9 شهر صغاد

شهادت : 1363/1/3 طـلـائـیـه  

 

  • سـجــا د حکیمی

یادداشت : اما دلسرد نباید شد حاشا که بسیجی میدان را ترک کند

هفده اسفند 1362 بود . هوا هوای پرواز بود . اوج گرفتن و فانی شدن در خدا . آسمان طلائیه  شاهد پرواز جاودانه ی ابر مردی بود به نام ابراهیم . محمد ابراهیم همت . سردار خیبر . یا بهتر بگویم سردار بی سر خیبر
او ذبح بزرگ خیبر شد . ابراهیم پرواز کرد و بار بزرگی را بر دوش من و تو گذاشت . امروز حرفی مهم با تو دارم . با تو ای همکلاسی آسمانی . بگذار بگذریم و به سی سال پیش بازگردیم .
اسفند 1362 ، عملیات خیبر :
وقتی عملیات می شد دیگر خواب و خوراک نداشت . گاهی بیشتر از نیم ساعت بیشتر در شبانه روز نمی خوابید . گرد و غبار خستگی از چهره اش نمایان بود اما با خستگی مبارزه میکرد . روز پنجم عملیات خیبر بود که دنبالش میگشتم . گفتم : کارت دارم حاجی
گفت : صبر کن اول نمازمو بخونم 

ابراهیم میگفت : تنها چیزی  که مهمه حرکت در راه خداست .. خدا شکست می دهد ، پیروزی می دهد . ما باید به او اتکا داشته باشیم . اعضای بدن ما ضعیف است ، عملیات به دست دیگری است دست ما نیست که سخت باشد یا آسان . زیر بنای جنگ ما معنویت است . ما این جنگ را با خون خود پیش می بریم . 

چه زیبا حرف میزد و سخنش به دل رزمندگان می نشست . حاج ابراهیم همت رفت و امروز برای ما تنها وصیت نامه و سخنان زیبایش ماند و عمل کردن به سفارش هایش وظیفه ی ما شد . آخر خودش در وصیت نامه اش از ما خواسته که راهش را ادامه دهیم .
ای برادر ، امروز بیا و ادامه دهنده ی راه شهدا باش . بیا تا پشتیبان ولایت فقیه نباشیم . بیا و دشمن را نا امید کنیم و همچون رزمندگان دیروز بجنگیم و امروز در صحنه ی جنگ نرم به نبرد با استکبار جهانی رویم .

نکند میدان را خالی کنی که هر موقع میدان را خالی کردیم ضرر کردیم . نکند امام را تنها بگذاری .
شهید همت میگفت : حاشا که بسیجی میدان را ترک کند 
میدان مبارزه با استکبار باید از ما افسران جوان جنگ نرم پر شود . آیا لیاقت سربازی امام زمانت را داری ؟ 
تو هم دست به کار شو . قلم بردار و بنویس .... اما یادت باشد به قول ابراهیم : قلم میزنیم برای 

رضای خدا

سجاد حکیمی اسفند1392


منبع : http://tanvir.ir/fa/news/25986

http://abadehnama.ir/news/show/757


هدیه به روح بزرگ سردار خیبر ، شهید حاج محمد ابراهیم همت صلوات

:. شهدای آباده .:

شهید حاج محمد ابراهیم همت

تولد: 1334/1/12 شهررضا،اصفهان

شهادت:1362/12/17 جزیره مجنون

فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله 

  • سـجــا د حکیمی

تشنگی

۱۳
شهریور

 

روز هایی که در کردستان بودیم ، هر روز شاهد جنایتی جدید از نیرو های خودفروخته ی کموله و دمکرات بودیم . در کردستان هر روز به پاسداران انقلاب حمله می شد . کموله ها گاهی اوقات هم آب را به روی ما می بستند و ما هیچ آبی برای خوردن نداشتیم . یک بار پنج روز آب را به رویمان بستند . از شدت تشنگی طاقت فرسا جانمان به لب آمده بود . دیگر بدن هایمان توان هیچ کاری را نداشت . مدت پنج روز بود که هیچ آبی ننوشیده بودیم . تشنگی امانمان را بریده بود . به ناچار برای حفظ جانمان مجبور شدیم در اوج مظلومیت راه آبی که از فاضلاب شهری منشعب شده بود را پیدا کنیم و آن را جدا کنیم و بنوشیم . اما امروز هم خیلی ها تشنه هستند ، البته تشنه ی قدرت ، تشنه ی ثروت ، تشنه ی شهرت ...

هدیه به روح شهید علی اصغر فرخی صلوات

:. شهدای آباده .:

 شهید علی اصغر فرخی

تولد : آباده ، عنایت آباد

شهادت : آباده ( در گیری با اشرار )

تاریخ شهادت :1377/10/17

 

  • سـجــا د حکیمی