خاطرات شهدای آباده

(( جبهه فرهنگی صدیقین آباده ))

خاطرات شهدای آباده

(( جبهه فرهنگی صدیقین آباده ))

سلام
به نام خدایی که شهدا در قهقه ی مستانه شان نزد او روزی میخورند ...
به یاد خاطرات و عکس ها و دلنوشته هایی که یادآور دوران پر تلاطم دفاع مقدس است
به یاد خاک ها رملی و داغ فکه
به یاد اروند و دجله و کارون
به یاد شلمچه و دوکوهه و طلائیه
یاد شهدایی که به ارباب بی کفن اقتدا کردند
یاد علی اکبر ها و عباس های خمینی
به یاد مسلم و حبیب
به یاد حر و زهیر
به یاد منتظرانی که هر روز سر بریده می شوند ...
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند...

این وبلاگ جهت انتشار خاطرات زیبای رزمندگان شهرستان آباده و استان فارس در دوران دفاع مقدس می باشد.
استفاده از این خاطرات و بازنشر آنها با ذکر منبع و آدرس وبلاگ بلا مانع است .
شادی روح شهیدان صلوات

آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

شهدای آباده | شهید محمدعلی احمدی

سه شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۹، ۱۲:۳۵ ق.ظ

شهدای شهرستان آباده

شهید محمدعلی احمدی

 

 

شهید محمدعلی احمدی

نام پدر: غلامرضا

تاریخ تولد: 1338

تاریخ شهادت: 1365/10/20

محل شهادت : شلمچه، عملیات کربلای 5

سن هنگام شهادت: 27 سال

یگان : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

مسئولیت: فرمانده گردان  ؟

 

 

زندگینامه شهید محمدعلی احمدی: 

محمد علی در سال 1338 در خانواده ای پاک و متدین و با صفا و معنوی در شهرستان آباده متولد شد محمد علی در سن 5 سالگی با سختی های فراوان به مدرسه رفت او با موفقیت و کسب نمره های عالی دوره ابتدایی را به پایان برد و هر سال به عنوان شاگرد ممتاز شناخته شد . محمد علی از ده سالگی در انجام فرائض دینی مفید و از شروع تکلیف مقلد حضرت امام(ره) بود او تحصیلات متوسطه را همچون دوران ابتدایی با نمره های خوب به پایان رساند و در سن 16 سالگی با بهترین معدل مدرک دیپلم را دریافت کرد و پس از اخذ مدرک دیپلم وارد سپاه پاسداران شد.

وی با دختری پاکدامن و از خانواده ای مذهبی ازدواج کرد و دارای دو فرزند شد عشق و روح بلند شهید احمدی مانع از آن بود که به حداقل ها راضی شود از این رو همیشه طالب بالاترین سعادت ها بود.او می خواست همه وجودش را فدا سازد و در این راه به چیزی کمتر از آن راضی نبود تا این که به فرماندهی گردان رسید و با شایستگی و توانمندی نیروی تحت امرش را هدایت کرد محمد علی احمدی در مورخ 20 دی ماه سال 1365 در منطقه شلمچه با نیروی دشمن تن به تن درگیر شد و در اثر اصابت گلوله به گلو و سینه اش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

 

 

وصیت نامه:

وصیتنامه شهید محمدعلی(رضا) احمدی

ننگ است که در خانه بنشینیم و مرگ در رختخواب را بر مرگ باعزت ترجیح دهیم.

 

بسمه تعالى

با سلام و درود بر امام زمان و نایب برحقش امام امت.

در این موقع حساس که لشکریان محمد(ص) جهت یارى رساندن به سربازان فداکار اسلام راهى جبهه‌هاى نبرد حق علیه باطل شده‌اند بر ما ننگ است که در خانه بنشینیم و مرگ در رختخواب را بر مرگ باعزت ترجیح دهیم.

من هم براى اینکه به فرمان امام عزیز لبیک گفته باشم و بتوانم به این فیض بزرگ نائل گردم کمر همت بسته و با این جند الهى رهسپار دیار عاشقان شدم تا اگر خدا از ما قبول کند از این به بعد هم در صف عاشقان باشیم تا اینکه از برکت وجود این عزیزان ما هم به فیض برسیم و از چراغ نورانى آنها در این مسیر استفاده کنیم.

حال که پا در این مسیر گذاشته‌ام به امید اینکه بخاطر این یاران باوفاى امام من هم مورد پذیرش و قبول درگاه احدیت قرار گیرم بر آن شدم که چند کلامى از زندگى و اختیارات خانواده خویش براى اینکه بعد از من شما عزیزان دچار سردرگمى نشوید بر روى این کاغذ که با زبانى بى‌زبانى با شما صحبت خواهد کرد بنویسم. چون ذکر آن بر هر فرد مسلمان لازم است.

اى همسر عزیز و خانواده‌ام اى پدر و مادر و خواهر و برادر، اى پدر و مادر همسرم، اى دیگر اقوام و خویشان، خانواده خود و همسرم بعد از من هیچگونه ناراحتى بخود راه ندهید چون امانتى که خدا تاکنون در اختیار شما قرار داده بود حال از شما گرفته. این امانت به هیچ یک از شما تعلق نداشته و من در نزد شما امانتى بیش نبوده‌ام و نکند که با رفتار خویش روح ما را آزار دهید.

در آخر ذکر این را لازم مى‌دانم که بعد از من قیم فرزندانم مادر آنهاست و اگر چیزى از زندگى من ماند از آنهاست. مقدارى بدهکارى دارم که همسرم مى‌داند آنها را بپردازید. دو ماه روزه و یک سال نماز هم بدهکار مى‌باشم و یک لوله 2 و حدود 500 عدد آجر نماى 5 سانتى هم به محمد زمان بدهکار مى‌باشم و حدود چهار عدد زانو و مغزى و تبدیل 5/2 و 2 روى هم رفته به عباس نعمت‌اللهى.

 

 

 

 

تصاویری از شهید محمدعلی احمدی را در این پست مشاهده نمائید.

 

https://seddiqin.blog.ir/post/193

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۹ ، ۰۰:۳۵
سـجــا د حکیمی

شهدای آباده | شهید حسن منصوری

سه شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۹، ۱۲:۳۵ ق.ظ

شهدای شهرستان آباده

شهید حسن منصوری

 

 

شهید حسن منصوری

نام پدر: خسرو

تاریخ تولد: 

تاریخ شهادت: 1365/10/04

محل شهادت : منطقه عملیاتی کربلای 4 

سن هنگام شهادت: 

یگان : 

مزار : گلزار شهدای بیدک

 

زندگینامه شهید حسن منصوری

 

بسم الله الرحمن الرحیم زندگی نامه شهید حسن منصوری همراه با طلوع خورشید و پرتو افکنی بر جهان طبیعت ستاره ای درخشید و در روستای شهید پرور بیدک فرزندی پاک از دامان مادری زینب گونه متولد شد و در دامان پر مهر مادر زندگی کوتاه ولی پر معنا و پر ثمره خود را آغاز نمود.در سن 6 سالگی قدم به محیط آموزش گذارده و تحصیل خود را در همان روستا آغاز نمود پس از سپری کردن دوران ابتدایی همراه با کمک به پدر در کارها دوران راهنمایی را شروع نمود در سال 1357 همزمان با تحصیلات راهنمایی وی مقدمات انفجار رژیم پوسیده و روبه زوال ستم شاهی شروع گردید و او هم مبارزه خود را شروع نمود و با شرکت در مراسم مذهبی و راهپیمائی علیه رژیم شاهنشاهی سهم به سزائی را داشت و همکلاسی ها و افراد دیگر را هم به این امر تشویق می نمود تا انقلاب اسلامی به رهبری بزرگ مرد تاریخ رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت روح الله الموسوی الخمینی به پیروزی رسید سپس در ادامه تحصیلات در تمام صحنه های انقلاب حضور فعال داشت و با انقلاب اسلامی همگام بود.تا در سال 1359 استکبار جهانی بعلت ضعف روحی خویش که از این انقلاب اسلامی حس کرده بود جنگ را شروع کرد و ایشان نیز به ندای حسین زمان خود لبیک گفت و کوله بار خود را به سوی روشنائی بست و به جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت و برای بار دوم همراه با دوستان دیگر از جمله برادر حسین دانشور به سوی جبهه ها شتافت و در ضمن حرکت در مسیر الله تحصیل خود را ادامه داد و در عملیات فتح المبین، بیت المقدس فتح بستان،تنگه چزابه،محرم و دیگر نبردها شرکت داشت در سال 1362 فنون دریائی سپاه را در بندرعباس فرا گرفته و ضمن ادامه ایثارگری های خود تحصیلاتش را به پایان رسانید در طول این مدت ضمن حضور فعال در جبهه ها پایگاه شهید بهشتی بیدک را تاسیس کرد و برادران دیگر را در بسیج ثبت نام کرد پس خدمت مقدس سربازی را در محیط پر معنویت و کربلا گونه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شروع نمود و ضمن فراگیری آموزش غواصی در عملیات پیروزمند والفجر 8 شرکت کرد و با دلاوری های فراوان خدمت سربازی را به پایان رسانید و در همان سپاه مقدس لباس پر افتخار بسیجی را پوشید و دوباره به حرکتش به سوی حق ادامه داد تا در عملیات غرور آفرین کربلا 4 ستاره عمرش خاموش شد و به فوز عظیم شهادت نائل گشت و به لقاء الله پیوست و جسم پاکش زیر رگبار گلوله های بعثیون کافر و از خدا بی خبر مفقود گردید و سپس در ادامه رزم بی امان رزمندگان پر توان اسلام این رهروان طریق شهادت و راهیان کربلا در عملیات کربلای 5 پیکر پاکش چهره ظاهر کرد و در تاریخ 25/10/1365 در زادگاهش تشییع و به خاک سپرده شد.روحش شاد و یادش گرامی باد

 

وصیت نامه شهید حسن منصوری

 الله اکبر این ما تکونوا یدرکلکم الموت ولو کمنتم فی بروج مشکیده با حمد و سپاس خداوند منان و با سلام و درود بر منجی بشریت حضرت حجة ابن الحسن العسکری مهدی موعود(عج) و نائب برحقش رهبر کبیر انقلاب امام امت و با سلام خدمت جمیع شهدا و خانواده هایشان جانبازان،معلولین،اسرا و مجروحین انقلاب اسلامی و امت شهید پرور وصیت ام را آغاز می کنم:

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند،فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی،دیوانه تو هر دو جهان را چه کند پروردگارا تو را شکر می کنم که مرا از سربازان امام زمان(عج) و از راهیان راهت قرار دادی و مرا در این امر بزرگ یاری کردی و نگذاشتی که شیاطین بر من غلبه کنند و مرا از راه مستقیم خارج کنند مرا یاری کردی و از پیرامون راه مولایم حسین ابن علی قرار دادی و زمینه ای نمودی که در جهاد بر علیه کفار شرکت کنم و بتوانم دین خودم را نسبت به خون شهدا و اسلام عزیز ادا کنم تا در روز قیامت در پیشگاه خودت و آقایم حسین(ع) رو سفید باشم بارالهی تو را سپاس می گویم که به من سلامتی اعطا فرمودی تا بتوانم بیشتر و بهتر در راه خودت قدم بردارم و بتوانم یاران خودت را شاد و دشمنانت را ناراحت کنم و آنان را سرجایشان بنشانیم.انشاءالله خدایا تو را ستایش می کنم که به من بینائی دادی تا خوب ببینم و راه خودم را مشخص کنم و به من شنوائی دادی که خوب بشنوم و در راه خودت بکار گیرم و به من قدرت بیان دادی تا بتوانم در راه تو بکار گیرم و برای رضای تو صحبت کنم این همه به من نعمت دادی تا از آنها برای رضای تو بکار گیرم و مرا موفق داشتی تا این کار را انجام  دهم و در لحظه ای دشوار و سخت کمکم کردی و نگذاشتی که مشکلات زندگی و زرق و برق دنیا مرا فریب دهد خدایا معبودا اینک از تو می خواهم که مرگم را شهادت در راه خودت قرار دهی من عاشق تو هستم و جانم را فدای راه تو خواهم کرد انشاءالله امید دارم که این جان ناقابل را از من حقیر قبول کنی خودت گفتی که اگر شما یک قدم پیش بیائید من ده قدم پیش می آیم خدایا تو خودت آن یک قدم اولش هم بیا، و عاشق خودت را دریاب و مرا به پیش خودت ببر دوست دارم شمع باشم در دل شب ها بسوزم،روشنی بخشم به جمعی و خودم تنها بسوزم. معبودا این آرزوی مرا برآورده کن زنده بودنم که برای اسلام اثری نداشت شاید شهادتم مؤثرتر باشد به امید این که شهادتم و خونم باعث سیراب شدن نهال انقلاب اسلامی و آزاد شدن انسان های زیر ستم باشد انشاءالله پروردگارا معبودا مرا به دنیا دلبند نکن.یا ستارالعیوب از گناهانم درگذر و مرا بخودت ببخش و از رهرو راه انبیاء قرار بده ای امت مبارز و شهید پرور من به عنوان یک برادر کوچک از شما می خواهم که امام امت رهبر عزیزمان را لحظه ای تنها نگذارید چون هر چه داریم از وجود پر برکت رهبر عزیزمان است خط رهبری را منشاء راه خدا و انبیاء قرار داده و با منافقین،ملحدین و مخالفین به شدت برخورد کرده و آنها را سر جای خود بنشانید در دعاهاییتان در پایان نماز و در هر کجا هستید ذکر خدا و دعای خیر به جان امام عزیزمان و قائم مقام رهبری آیت الله منتظری امید امت و امام باشید تا انشاءالله خداوند از شما راضی باشد کارهایتان برای رضای خدا باشد هر کجا که باشید فرقی نمی کند اگر واقعاً برای خدا باشد خودش با شماست و یاریتان می کند و نمی گذارد در کارهایتان بمانید انشاءالله. ای امت حزب الله آن قدر که در این دنیا هستید مال و منال فراهم کند مگر چقدر می خواهی در این دنیا بمانی بالاخره خواهی رفت و این دنیا را پشت سر خواهی گذاشت پس بیا و کاری کن که توشه آخرت جمع شود تا وقتی که موقع سفر رسید دست خالی نخواهی از دنیا بروی و در روز قیامت در مقابل پروردگار شرمسار نباشید بیائید و از همین الان کاری کنید که باعث شود در مقابل حضرت رسول و ائمه معصومین و سفید باشید و سرهایتان بلند باشد ای برادرانی که توان رزم دارید و می توانید به جبهه ها بروید و با کفار بعثی بجنگید به خودتان تکان بدهید حرکت کنید مسائل متفرقه و جزئی ررا کنار بگذار و بخاطر رضای بیاری رزمندگان اسلام بشتاب تا خداوند بزرگ تو را یاری کند در جهاد مقدس شرکت کنید و از خون های مقدس شهدای اسلام پاسداری کنید تا خدای نکرده نخواهید فردای قیامت جلو شهدا و مادرانشان شرمسار باشید شما در مقابل این خون هائی که به زمین می ریزد مسئول هستید و باید جوابگوی آنها باشید برای اسلام خون های گرانبهائی همچون امیر مؤمنان(ع) شهدای کربلا و 72 تن شهید جمهوری اسلامی ایران و شهدای عزیز که قبل و بعد از انقلاب اسلامی به خاک و خون غلطیده اند حال خودتان فکر کنید چه مسئولیت سنگینی بر دوش شماهاست باید از خداوند بزرگ کمک بخواهید که بتوانید این مسئولیت را با تمام قوا انجام دهید حال خودت فکر کن و راهت را انتخاب کن که خدای نکرده روز قیامت شرمسار نباشید و شما هم که توانائی آمدن به جبهه ها را ندارید مسئول هستید و باید در پشت جبهه اسلام را یاری و از خون های شهدای اسلام پاسداری کنید با دوستان خدا دوست و با دشمنان خدا دشمن باشید و لحظه ای رهبر کبیر انقلاب اسلامی و آیت الله منتظری را تنها نگذارید و دنباله رو این دو عزیز اسلام باشید و گوش به فرمان آنها باشید و از دستورات آنها اطاعت کنید بالاخره کوفه ای نشوید و شما ای خواهران حجاب خودتان را حفظ کنید و همان طور که شهیدان می روند و حسینی عمل می کنند شما نیز زینب گونه عمل کنید ای زن به تو از فاطمه این گونه خطابست ارزنده ترین زینت زن حفظ حجابست و شما ای برادران بسیج اگر در جبهه ها هستید که خوب برای اسلام و رضای خدا خدمت کنید و اگر مسئوای بد شد از جبهه ها ترد نشوید که عمال کثیف آمریکا به آرزوی دیرینه خود برسند و همیشه جبهه ها را پر کنید تا دوستان خدا را شاد و دشمنانش را ناراحت کنید و همیشه بدرخشید هر کجا که هستید اگر در پشت جبهه هستید باز در روزهائی که پایگاهای مقاومت می خواهند برنامه ای انجام دهند حتما در آن شرکت کنید تا این که امت حزب الله بخصوص خانواده های شهدا امید پیدا کنند به این که شماها انتقام خون فرزندانشان را خواهید گرفت و اسلام عزیز را یاری خواهید کرد و دنباله رو فرزندان آنها خواهید بود و انقلاب را تا ظهور آقا امام مهدی(عج) ادامه خواهید داد و آن را انشاءالله سالم بدست آن بزرگوار خواهید سپرد البته این امید را خداوند به این عزیزان می دهد اگر شما در مراسمی در صفوف فشرده شرکت کنید به این عزیزان روحیه ای داده اید چون دیدند عده ای بسیجی با قدم های استوار در خیابان رژه می روند یا مراسمی را اجرا می کنند شاد می شوند و شما خداوند را شاد و قدرت اسلام را نشان داده اید در همین حال منافقین و کفار لرزه بر اندامشان خواهد افتاد و ناراحت خواهند شد خواهش می کنم که در مراسم دعا شرکت کنید که ما هر چه داریم از دعا است و شما ای پدر بزرگوار و مادر عزیزم اگر من به آرزویم شهادت در راه خدا رسیدم ناراحت نباشید و زینب گونه عمل کنید و در مرگم شیون نکنید مادر جان من نمی گویم که هیچ برایم گریه مکن ولی موقعی که گریه می کنی مادر عده ای از خواهران دور تو را گرفته و به تو دل تسلا می دهند ولی مادر بیاد بیاور لحظه ای را که زینب برادرانش را از دست داد فرزندان برادرش را از دست داد و بجای این که عده ای دل تسلا به آن بدهند او را به اسیری بردند و سیلی به گوش مولایمان حسین(ع) زدند در بازار تمام مردم جشن گرفتند مادر جان بیاد آنها باش و برای غزیبی آنها گریه کن مادر جان شما برای من زیاد زحمت کشیدید و برای بزرگ شدن من سختی های زیادی متحمل شدید و من قدر آنها را ندانستم خواهش می کنم مادر مرا ببخش و از اذیت و آزاری که به شما کردم معذرت می خواهم و از خداوند بزرگ می خواهم که به شما صبر عطا کند.و شما ای پدر بزرگوارم برای من شما نیز زحمت های زیادی برای من کشیدید تا مرا بزرگ کردی و مرا به مدرسه فرستادی تا بتوانم خوب و ؟؟؟ بفهمم و از آن برای پیشبرد اسلام استفاده کنم و قدر این همه خوبی را ندانستم امیدوارم که مرا ببخشید و از اذیت و آزاری که به شما کردم مرا عفوم کنید خداوند انشاءالله به شما صبر عاجل عطا فرماید و از تمام اهل محل حلالیت می طلبم.انشاءاله خداوند بزرگتوفیق به شما بدهد.والسلام حسن منصوری 8/11/1364

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۹ ، ۰۰:۳۵
سـجــا د حکیمی

شهدای آباده | شهید علی رضا پور حسینی

يكشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ۰۱:۱۹ ق.ظ

شهدای شهرستان آباده

شهید علی رضا پورحسینی

 

شهید علیرضا پورحسینی

نام پدر: صفدر

تاریخ تولد: 1336/07/25

تاریخ شهادت: 1359/07/04

محل شهادت : هویزه

سن هنگام شهادت: 22 سال

یگان : نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی

مزار : گلزار شهدای مرکزی آباده

 

زندگینامه شهید علیرضا پورحسنی به قلم همسر شهید:

 بسم الله الرحمن الرحیم
شهید علیرضا پورحسینی در بیست وپنج ماه مهر سال 1336 در شهرک لشکر آباد دیده به جهان گشود. او فرزند مرحوم صفدر پور حسینی بود در چهار سالگی تغییر مکان از اهواز به آباده کردند در شش سالگی به مدرسه رفت او به مدت نه سال درس خواند وبعد از ترک تحصیل با مدرک سوم راهنمایی در ارتش نیروی زمینی هفتگل استخدام شد یک سال بعد از انجام وظیفه در ارتش پدر خود را از دست داد وسرپرستی چهاد برادرومادر خود را برعهده گرفت ودر سن بیست ویک سالگی با من ازدواج کرد در مدت ده ماه از زندگی خود خداوند فرزند(پسر)به نام محسن به ما عطا کرد .

شهید وقتی که خداوند به او پسری داد خیلی خوشحال شد که می تواند ادانه دهنده راه خود باشد وهمیشه به من می گفت من در تربیت فرزند خود جدی باشم تا در آینده برای کشورمان فردی اسلامی به بار آید بعد از ازدواج علاوه برانجام وظیفه در ارتش به تحصیل خود در دوره دبیرستان ادامه داد شهید علیرضا به مادر وبرادران خود خدمت زیادی می کرد مادرش همه امید او به علیرضا در زندگی خود با من اخلاق بسیار خوب واسلامی داشت وما را همیشه به مساجد ومجالس ایلامی او در موقع نماز به مسجد می رفت ودر نماز جماعت وجمعه همیشه شرکت می کرد ودر هفته سه یا چهار شب نگهبانی را برعهده می گرفت ودر به ثمر رسیدن انقلاب کوشش فراوان می کرد و در شهریور ماه 1359 که جنگ بین ایران وعراق در گرفت در بیستم شهریور ماه به جبهه رفت وکار او راننده تانک ارتش بود وروز بیست وپنجم شهریور به خانه برگشت که دیداری از من وبچه خود کند ومدت دو روز در آنجا ماند وعصر روز بیست وهفتم شهریور که می خواست به جبهه برگردد به من گفت اگر من قابل شهادت بودم وخدا مرا قبول کرد ومن شهید شدم ناراحت وغمگین نباشد وهمیشه افتخار که من برای اسلام و آزادی وطن خود خون خود را فدا کرده ام وهمیشه اصرار داشت که اگر من شهید شدم فرزندم را طوری تربیت کن که ادامه دهنده راه من باشد.بالاخره به آرزوی دیرینه خود رسید ودر ماه مهر سال1359 به درجه رفیع شهادت نائل گردید وبعد از یک هفته از شهد شدنش به من خبر رسید ومن اول ناراحت شدم وبعد به یاد حضرت زینب(س)افتادم که در روز عاشورا برادران ویارانش را از دست داد وهیچ ناراحت نشدم وصبر وبردباری پیشه کرد ومن به یاد حضرت زینب(س)صبر وبردباری پیشه کردم وخوشحال شدم که خداوند این افتخار را نصیب ما کرد ومن به عنوان همسر شهید افتخار می کنم که شوهرم در راه اسلام فدا شد ومن رینب وار ادامه دهنده راه او وپسرم علی اکبر وار ادامه دهنده راه پدرش هست.
روحش شاد ویادش گرامی باد

 

 

عکس دسته جمعی، شهید علیرضا پورحسینی و تعدادی از همرزمان

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۹ ، ۰۱:۱۹
سـجــا د حکیمی

شهدای آباده | سردار شهید عزت اله نعمت اللهی

چهارشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۹، ۱۲:۵۶ ق.ظ

شهدای شهرستان آباده

سردار شهید عزت اله نعمت اللهی

 

 

شهید عزت اله نعمت اللهی

نام پدر: مصطفی

تاریخ تولد: 1342/5/6

تاریخ شهادت: 1367/03/5

محل شهادت : شلمچه

سن هنگام شهادت: 25 سال

یگان : سپاه پاسداران ، تیپ زرهی 28 صفر 

مسئولیت: معاونت تبلیغات تیپ مستقل زرهی 28 صفر

 

 

زندگینامه شهید عزت الله نعمت الهی: 

شهید عزت الله نعمت الهی در 6 مرداد سال 1342 در خانواده ای پائین و مذهبی در بهمن آباده چشم به جهان گشود و پس از طی دوران طفولیت در دبستان بهمن مشغول فراگیری علم شد و  به موازات فرا گرفتن دروس ابتدائی سجایای اخلاقی خود را بروز می دهد . وی در طی عمر کوتاه و پر برکتش در مقام تهذیب نفس از رذایل اخلاقی و کسب فضائل کریمه در آمد و در زمره متقین ترین افراد شهر بود پس از طی دوران ابتدائی به دلیل پشت کار و علاقه اش به کسب علم در شهرستان آباده و به دور از خانواده به تحصیل ادامه داد در همین دوران هر چند از سن کمی برخوردار بود در جلسات مخفیانه ای که توسط روحانیون در سطح شهر برگزار می گردید آگاهانه شرکتی فعال داشت و با این که انجمن خجسته سعی در جذب این نیروی فعال و با استعداد داشت به ماهیت این گروه پی برد و از ملحق شدن ، جذب و طرفداری از آنان امتناع ورزید .

عزت الله ، جوانی بسیار فعال ، با هوش و از پشت کار عجیبی برخوردار بود ولی به سبب علاقه ای که به کارهای تخصصی داشت وارد هنرستان فنی  شهید چمران و در رشته ساختمان مشغول تحصیل شد . سال دوم دوران متوسط وی مقارن با آغاز انقلاب اسلامی بود و بالنتیجه آن طور که از شهید عزت الله و روح ملکوتی و قلبی مملو از عشق به ائمه اطهار او انتظار می رفت هم چون میلیون ها مبارز مسلمان دیگر به نبرد علیه رژیم پرداخت و در شهرستان خود از هیچ کوششی در جهت افشاء گری ماهیت پلید آنان فروگذاری نکرد بعد از به ثمر رسیدن نهال انقلاب و زمزمه تشکیل انجمن اسلامی مدارس همراه و هم گام با عزیزانی از جمله صفائی - شهر میانی - اسکندری - خداداد - که همگی شربت شیرین شهادت را نوشیدند جزء پیش گامان انجمن اسلامی و اتحادیه آن بود و نقش مؤثری در انسجام نیروهای متعهد و علاقمند مدارس داشت و همیشه بر آن بود که بایستی سعی در حداکثر استفاده از حداقل مزایا برای پیشبرد و صدور اهداف عالیه اسلام داشته باشیم و در تعطیلات تابستانی جهت فعالیت های فرهنگی با کوله باری از فیلم و اسلاید و کتاب راهی روستاها و مناطق محروم آباده می شد و به تشکیل کلاس های قرآن و معارف اسلامی می پرداخت .

بی آلایش و تواضع و سادگی در زندگی وی به قدری بود که زبان زد دوستان گشته و اخلاق اسلامیش آنان را مجذوب خود ساخته بود در سال چهارم دبیرستان جزء سربازان واقعی آقا امام زمان ( عج ) در آمد و لباس مقدس پاسداری را پوشید و مسئولیت خود را در واحد تبلیغات و روابط عمومی آغاز کرد کار هم زمان در 3 سنگر مدرسه - انجمن اسلامی و سپاه در روحیه بلند و خستگی ناپذیر او هیچ گونه خللی وارد نکرد و با طراوت و شادابی خاصی در جذب نیروها و جلوگیری از به هدر رفتن توان فکری و جسمی آنان می کوشید . خط زیبا و قلم شیوای او مزین کننده جلسات و مراسم مختلف شهر بود.

وی با آگاهی و شناختی که از فرهنگ غنی اسلام و روح شهادت داشت با ورود به سپاه هر آن در انتظار شهادت به سر می برد . و با رفتار و گفتار اسلامی خود سعی می کرد تا لیاقت شهادت را هر چه زودتر به دست آورد و از این فیض الهی بهره گیرد .

او با شروع جنگ تحمیلی فرصت را غنیمت شمرد و بارها عازم جبهه های نور علیه ظلمت شد و توفیق شرکت در عملیات های مختلف همراه برادران در زمینه و انجام کارهای تبلیغی ، انسجام و هماهنگی نیروهای رزمنده را یافت .

عزت الله هم گام با فعالیت های گسترده و انجام مسئولیت های وافر و اعزام های مکررش به جبهه ها در سال 61 مسئولیت تشکیل خانواده را نیز تقبل کرد اما ازدواجش باعث رکود در کارش نشد و وظایف خود را به طور جد انجام می  داد . همت والای وی به قدری بود که تحصیل علم در حد دیپلم او را اغناء نکرد و در کنکور سراسری سال 65 شرکت و موفق به قبولی در رشته عمران ( زیرسازی راه ) گردید و در شهر شیراز مشغول به تحصیل شد اما این همه تلاش و ایثار نمی توانست روح پرتوان او را راضی نماید بنابراین بار دیگر در 14 رمضان المبارک سال 1367 دانشگاه - محیط کار - خانه و خانواده و دو فرزند دلبندش  را رها کرد و به ندای امامش که فرمود حسینیان آماده باشید لبیک گفت

اعزام های طولانی و  عزت الله به جبهه از طرفی واضح بودن شهادت چه برای خودشان و چه برای اطرافیان ( با توجه به این که مکرراً به همسرش گوشزد می کرد که من شهید خواهم شد ولی آن موقع که شما آمادگی شهادت مرا پیدا کنید ) بنابراین همیشه در لحظه های آخر دیدار و در نامه های خصوصی اش به خانواده ، زینب گونه زیستن و فاطمی زیستن (س) را رهرو راه خود قرار دادن و آنان را به دو فرزندم آموختن و در زندگی خود تصمیم گیرنده بودن را تکرار می کرد تا انشاء الله ملکه ذهن گردد و بر آن عمل شود .

او دانشجوی گل چینی بود که دانشگاه را به میدان جنگ ، خوابگاه را به سنگر ، قلم را به تفنگ ، کتاب را به خشاب و زبان را به گلوله مسلح کرد و در جهاد با کافران به نبرد پرداخت و سرانجام در اوج ایمانش به خدا در جبهه شلمچه بر اثر اصابت ترکش کینه توزان بعثی در تاریخ 5 خرداد ساعت 5/5 عصر روز پنج شنبه به شرف شهادت نائل شد و به ملکوت اعلاء پیوست . راهش پر رهرو نامش ماندگار حماسه اش جاوید باد . ربنا افرغ علینا صبراً و ثبت اقدامنا و نصرنا علی القوم الکافرین .

 

به یاری خدا، به زوی از این شهید بیشتر خواهیم شنید...

 

 

عکس دسته جمعی، شهید عزت اله نعمت اللهی، در کنار رزمندگان و شهید اسدقلی اسدی و شهید مجتبی ضیائی  ...

 

 

 

تصاویری از شهید عزت الله نعمت اللهی را در این پست مشاهده نمائید.

http://seddiqin.blog.ir/post/185

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۹ ، ۰۰:۵۶
سـجــا د حکیمی

شهدای آباده | شهید علی رضا منصوری

سه شنبه, ۸ مهر ۱۳۹۹، ۰۱:۱۱ ق.ظ

شهدای شهرستان آباده

امیر سرافراز ارتش اسلام، شهید علی رضا منصوری

شهید علی رضا منصوری

نام پدر: غلام رضا

تاریخ تولد: 1331/07/01

تاریخ شهادت: 1364/06/13

محل شهادت : جبهه غرب _ سیوه

سن هنگام شهادت: 32 سال

یگان : نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی

مسئولیت: فرمانده گردان 

 

زندگینامه شهید علی رضا منصوری: 

پاییز 1331 در اهواز و در خانواده ای متدین و مؤمن و مستضعف دیده به جهان گشود غلامرضا منصوری(پدر شهید) بسیار متدین بود و نام فرزند خود را علیرضا نهاد.علی رضا بسیار خوشبخت بود که در چنین خانواده متدینی متولد شده بود علیرضا دوران کودکی را پشت سرگذاشت و برای فراگیری علم وارد دبستان علم خویش شد و بعد از پایان دوران ابتدایی وارد مدرسه راهنمایی شد و بعد به دبیرستان پای گذاشت و توانست در رشته تجربی موفق به دریافت مدرک دیپلم شود علیرضا بعد از گرفتن مدرم دیپلم وارد ارتش شد و توانست از طرف این ارگان به جبهه اعزام شود پس از مجاهدت های فراوان در جبهه های نور به فرماندهی گردان منصوب شد.

سپس ازدواج کرد و صاحب فرزند شد. علیرضا بسیار به آنها علاقه داشت ولی این علاقه هیچ گاه باعث نشد که از وظیفه خودش در جبهه دور بماند مجددا علی رضا عازم جبهه های نور شد و با گردان تحت نظرش در یک عملیات بزرگ شرکت کردند و خود پیشاپیش نیرو ها پیش رفت و سپس در جبهه غرب(سیوه) بر اثر اصابت ترکش در تاریخ 1364/06/13 به شهادت رسید و روحش پاکش به ملکوت اعلی پر کشید.

پیکر پاکش را در گلزار شهدای سورمق به دست خاک سپردند.
روحش شاد و یادش گرامی باد

 

وصیت نامه:

وصیتنامه شهید علی رضا منصوری
بنام خداوند بزرگ و باریتعالى آغاز مطلب نموده و امیدوارم که خداوند همه را براه راست هدایت فرموده و مورد لطف و مرحمت قرار دهد اکنون که قلم در انگشتان و در زیر دستم صفحه سفید ر نگى که اندک اندک بر آن خط کشیده و سیاهش مى کنم تصمیم گرفتم تا هر آنکس که بخواهد به حریم کشور اسلامى ما تجاوز بکند بکشم و یا به بند اسارت بکشانم و در دریا ى خون شنا کنم و از آنجا حسین (ع ) راکه سرور آزادگان و مظهر ایثار و ایمان و شهاد ت است زیارت نمایم و سپس به دیدار خداوند بشتابم همسر عزیز و مهربانم تو مانند شیرى غران و کوهى استوار باش و در برابر مشکلات مقاوم و پایدار باش و براى فرزندانمان علاوه بر مادر پدرى نیز بنما و با آنان به مهربانى و لطف رفتار نما وآنها را بزرگ نموده و براه راست هدایت نما و از تو و بقیه مى خواهم که در مرگ من گریه نکنى زیرا مرگ حق است و هر انسانى بالاخره روزى باید دار فانى را وداع گفته و رخت از دنیا بر بندد و امیدوارم که اگر من براى تو همسر خوب و مهربانى نبوده ام مرا بخشیده و مورد عفو قرار دهى و به فرزندانمان بگو که پدرش در دفاع از اسلام و میهن اسلامى خودبه این راه گام نهاد و آنها هم نیز راه پدرشان را ادامه بدهند حتما تمام وسایل و اموال خود را به همسر عزیز و فرزندان خوب و بهتر از جانم مى بخشم و از شما مى خواهم که مرا درهمان محل مردن به خاک سپرده و مرا از یاد نبرید و تو اى برادر عزیز و مهربانم حمید جان امیدوارم که پس از مرگ من گریه وزارى نکنى و همسر و فرزندان مرا سرپرستى نمائى ضمنا شما از جانب من علیرضا منصورى صاحب وصیت نامه قیم و وکیل همسر و فرزندانم مى باشى و حق آنها را بگیر و نگذار که آنها ناراحتى و تنهائى نبودن مرا حس کنند حتما تمام اموال خود را به همسر وفرزندانم مى بخشم و براى شادى روح من هر از گاهى یک خدا بیامرز برایم بفرستید تو اى پدر مانند شیرى در بیشه زار که مى غرد و نعره سر میدهد باش و در این ساعت و لحظات از تو مى خواهم که غم از دست دادن فرزند وجودت را رنجه نسازد که چرا من با علم و اگاهى در این راه قدم گذاشتم و تو اى مادر مانند کوهى استوار باش تا مبادا دشمنان اسلام از شهادت فرزندت سوء استفاده کنند و تو را پیش فاطمه زهرا (س) شرمنده سازند در پایان توفیق همگى را از خداوند بزرگ خواهانم و خدا مردگان خاک را بیامرزد.

 

 

عکسی از شهید علیرضا منصوری و یکی از همرزمانش در کنار بالگرد هوانیروز

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۹ ، ۰۱:۱۱
سـجــا د حکیمی

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهدای آباده، به مناسبت هفته دفاع مقدس و جهت گرامیداشت یاد و خاطره شهدا، در مراسمی همزمان با سراسر کشور، با حضور خانواده محترم شهدا، مسئولین دولتی، نظامی و انتظامی، آئین غبار روبی و عطر افشانی گلزار شهدای آباده انجام شد.

 

گزارش تصویری این مراسم را مشاهده نمائید.

آئین غبار روبی گلزار شهدای آباده در هفته دفاع مقدس 1399

 

آئین غبار روبی گلزار شهدای آباده در هفته دفاع مقدس 1399

 

 آئین غبار روبی گلزار شهدای آباده در هفته دفاع مقدس 1399

 

 آئین غبار روبی گلزار شهدای آباده در هفته دفاع مقدس 1399

 

 آئین غبار روبی گلزار شهدای آباده در هفته دفاع مقدس 1399

سنگ قبر شهید مدافع حرم حمید قاسمپور، آئین غبار روبی گلزار شهدای آباده در هفته دفاع مقدس 1399

 

 آئین غبار روبی گلزار شهدای آباده در هفته دفاع مقدس 1399

 

 آئین غبار روبی گلزار شهدای آباده در هفته دفاع مقدس 1399

 

 آئین غبار روبی گلزار شهدای آباده در هفته دفاع مقدس 1399

 آئین غبار روبی گلزار شهدای آباده در هفته دفاع مقدس 1399

 

 آئین غبار روبی گلزار شهدای آباده در هفته دفاع مقدس 1399

 

 

 

در سایت های زیر نیز مشاهده کنید

http://abadehnama.ir/news/show/3492

https://nafirnews.ir/?p=2001

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۹ ، ۱۳:۱۳
سـجــا د حکیمی

معرفی کتاب |از خسرو شیرین|

کتاب "از خسرو شیرین "روایت‌هایی از زندگی فرمانده گردان قمر بنی‌هاشم (ع)، شهید عبدالقادر سلیمانی

 

کتاب «خسرو شیرین»، روایت‌هایی درباره زندگی سردار شهید عبدالقادر سلیمانی؛ فرمانده گردان قمر بنی‌هاشم (ع) را از یتیم شدن در کودکی تا فرماندهی در جنگ و رسیدن به درجه رفیع شهادت، ترسیم می‌کند.

سردار عبدالقادر سلیمانی؛ فرمانده گردان قمر بنی‌هاشم (ع) در تاریخ 19 دی‌ماه 1365 در جریان عملیات کربلای 5 به شهادت رسید. کتاب «خسرو شیرین» شامل روایت‌هایی از این سردار شهید و یادواره‌ای از شهدای شهرستان آباده در استان فارس است. این کتاب به همت مجید ایزدی گردآوری و به‌تازگی از سوی انتشارات فلاح راهی بازار نشر شده است.

یتیمی، انار و نوشابه، شانه‌ای برای گریه، اصحاب الحسین (ع)، پنهان از مادر، نامزدی، مای ایرانی هستیم، شصت پام، دست‌های آلوده، از خسرو شیرین، علمدار لشکر، روی ابرها، ترکش‌های یخ‌زده، روزهای پرالتهاب، رفاقت در کنار اروند، بذر و زمین، باران بدرقه راهت، گردان قمر بنی‌هاشم (ع)، دکل شناسایی،‌ اسارت، بنویس شهید، فرق شکافته، عروج روح و گمشده، برخی از سرفصل‌های بخش نخست کتاب است.

نویسنده در فصل دوم نیز روایت‌هایی از شهدای شهرستان آباده در دوران دفاع مقدس را در قالب سرفصل‌هایی همچون کاسب،‌ شاهد محشر، ‌شب پوست‌پرتقالی، کوه و عشق، شب سرد، زمین آتشین،‌ قرار در ساعت 5، بدرقه عطر یاس،‌ شانه‌ای برای عروج،‌ مهمان و حاج اکبر برمی‌گردد، گردآوری و تدوین کرده است.

در بخشی از دیباچه کتاب به قلم سردار احمد عبدالله‌زاده، می‌خوانیم: «ای خسرو شیرین، سال‌هاست که زمین به ماه بودنت نیاز دارد. سال‌هاست که کوه‌های کَنگُرک و گَرمک تو را بر بلندای خود صدا می‌زند. دشت عباس و زبیدات با نور تو روشنی می‌گیرند. اروند به یاد تو جاریست. انعکاس نورت را بارها و بارها، تا خلیج فارس همراهی می‌کند. شلمچه تو را می‌خواند، تا در افق خونینش تلألویی دوباره آغاز کنی. دوباره کانال ماهی آغوش به روی تو گشوده است. آه کانال ماهی... آه کانال ماهی... من چه می‌گویم... تمام سرزمین‌های مادی تو را با تمام وجود فریاد می‌کنند... ای بلندای عشق... ای ماه من... دشت دل من بیش از همه آنها، ماه تو را طلب می‌کند. آه ای خسرو شیرین من، تو ماه را بیشتر از همه دوست می‌داشتی و حالا ماه، هر شب تو را به یاد من می‌آورد. خواستم فراموشت کنم اما... این ماه با هیچ دستمالی از پنجره‌ها پاک نمی‌شود.»

نخستین چاپ کتاب «خسرو شیرین» در 183 صفحه با شمارگان دو هزار نسخه به بهای 11 هزار تومان از سوی انتشارات فلاح به بازار نشر عرضه شده است. 


منبع:

https://article.tebyan.net/460436

https://rasanews.ir/fa/news/594212

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۹ ، ۲۱:۲۳
سـجــا د حکیمی

شهدای آباده | سردار شهید محمدعلی برزگر

پنجشنبه, ۳ مهر ۱۳۹۹، ۱۲:۳۳ ق.ظ

شهدای شهرستان آباده

سردار شهید محمدعلی برزگر

شهید محمدعلی برزگر

نام پدر: غلام

تاریخ تولد: 1342 

تاریخ شهادت: 1367/03/27

محل شهادت : شمال غرب، قله قلمیش

سن هنگام شهادت: 25 سال

یگان : سپاه پاسداران ، تیپ 35 امام حسن مجتبی (علیه السلام)

مسئولیت: فرمانده گردان قمر بنی هاشم (علیه السلام)

 

 

زندگینامه : 

زندگی نامه مختصر سردار شهید محمد علی برزگر :

وی در سال 1342 در محمد آباد ( از توابع آباده ) دیده به دنیا گشود . در 3 سالگی پدرش را از دست داد . تا کلاس دوم راهنمائی در آباده مشغول به تحصیل بود و تا قبل از انقلاب در کارگاه تراشکاری کار می کرد و در زمان انقلاب همراه با دوستان جوان خود در فعالیت های مذهبی ، سیاسی و تظاهرات و راهپیمائی ها فعالانه شرکت داشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه و به دنبال تحمیل جنگ نابرابر به ملت مسلمان ایران و شکل گیری بسیج مستضعفین به عضویت بسیج در آمد و در هسته های مقاومت شهری فعالیت چشم گیری داشت . چندین بار به جبهه جنگ رفت و در عملیات های متفاوتی شرکت می نمود .

علی سپس لباس مقدسی را به عنوان سربازی اسلام پوشید و عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آباده شد . وی با حضور در عملیات های مختلف نقش آفرینی کرد و در سمت جانشینی و فرماندهی گردان قمر بنی هاشم(ع) آباده ایفای نقش کرد. 

 محمد علی برزگر در شامگاه پنج شنبه 26/3/67 ساعت 10: 7 بر فراز قله قلمیش به آرزویش رسید و به دوستان شهیدش پیوست ... وصیت نامه و دستوشته های وی بسیار زیبا و آموزنده و سرشار از عشق و معنویت می باشد.

به یاری خدا، به زوی از این شهید بیشتر خواهیم شنید...

 

عکس دسته جمعی شهید برزگر و جمعی از رزمندگان _ تیپ 35 امام حسن (علیه السلام)

 

 

تصویر کارت پایان آموزش شهید محمدعلی برزگر

 

 

عکس اطلاعیه مراسم گرامیداشت اولین سالگرد شهادت سردار شهید محمدعلی برزگر در مسجد ولیعصر (عج) آباده

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۹ ، ۰۰:۳۳
سـجــا د حکیمی

شهدای آباده | سردار شهید مقصود صالحی

چهارشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۹، ۰۱:۰۴ ق.ظ

 

شهدای شهرستان آباده

سردار شهید مقصود صالحی

شهید مقصود صالحی

نام پدر: محمدعلی

تاریخ تولد: 1346/3/23 

تاریخ شهادت: 1364/08/24

سن هنگام شهادت: 19 سال

یگان : سپاه پاسداران ، تیپ 56 حضرت یونس (ع)

مسئولیت: مسئول پرسنلی تیپ 56 حضرت یونس (ع)

 

 

زندگینامه : 

بسم الله الرحمن الرحیم زندگی نامه شهید رزمنده مقصود صالحی

محمدعلی صالحی در روستای ایزد خواست زندگی می کند. او مردی است که رنج،مشقت زندگی را بر بازو دارد و به این نیت دل به کار می دهد تا چراغ  خانه را با روغنی پاک و حلال روشن کند و دود مرامی از مطبخ خانه اش بر خیزد.

این بزرگ پاک اندیش در سال 1346 شمسی به فرزندی مزین می شود که نامش را مقصود می گذارد مقصود نگاه به چشم های پر امید پدر می دوزد و دردها و رنج هایش را به لبخند می زداید و به مادر نیز این نوید را می دهد که روزگاری همه رنج ها و دردهایش را به درمان خواهد نشست و سربلندی را به او هدیه خواهد کرد مقصود این سرو در خانه پدر طراوت یافته و به سر سزی می رسد و با عبور از کوچه های کودکی راه را برای رسیدن به مدرسه باز می کند و می رود تا اندکی از وقت خود را در مدرسه بگذراند و چند برگ از کتاب دانش را ورق بزند مقصود دوره ابتدایی را با موفقیت طی می کند و وارد راهنمایی می شود در مقطع سوم راهنمایی است که دیگر دل به درس نمی دهد.

مقصود با بچه های انقلاب همراه است و دلی سرشار از عشق امام دارد و مدام نیز آن عشق را ابراز می کند او مثل همه بچه های انقلاب در جویبار نهضت بال می جوید و به پرواز در می آید و نگاهش را از دستان امام بر نمی دارد و از آن نور و روشنی می گیرد و سمت و سوی رفتن را تشخیص می دهد.

مقصود در کنار کار و تلاش وارد سپاه می شود و سهم خود را به این نهاد برخواسته از درون دل های پاک ادا می کند و در مسیر رسیدن به جبهه قرار می گیرد.مقصود به این سفر الهی مشرف می شود چاووش خوانان قافله شان را تا دیار عشق همراهی می نمایند و آن ها را در دل معرکه جنگ قرار می دهند کم کم روزهای عملیات آغاز می شوند و آشنایان با مرام علی را برای حضور در یک حمله فراگیر فرا می خوانند.

آوای (به پیش) در جبهه ها طنین انداز می شود و عشق میدان داریش را آغاز می کند یاران علی(ع) در میدان کارزار چنان حماسه می آفرینند که یک بار دیگر ماجرای فتح خیبر به دست مولا در ذهن ها تداعی می گردد.مقصود از مردانی است که در آغاز شباب میهمان بزم کرو بیان می گردد پیکر پاکش را به یاران می سپرد تا به عنوان یک سند در محضر ایل عاشق به نمایش بگذارند و چراغش را روشن بگذارند.مقصود را در قریه ایزدخواست کنار دوستان شهیدش به دست خاک دادند.روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

عکسی از سردار شهید مقصود صالحی در جبهه جنوب

(جهت  مشاهده عکس با کیفیت اصلی روی عکس کلیک کنید)

 

جهت دریافت عکس با کیفیت اصلی کلیک کنید: دریافت

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۹ ، ۰۱:۰۴
سـجــا د حکیمی

شهدای آباده | خلبان شهید محمدابراهیم توکلی

سه شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۹، ۱۲:۰۹ ق.ظ

 

شهدای شهرستان آباده

سرلشکر خلیان شهید محمدابراهیم توکلی

 

 

شهید محمد ابراهیم توکلی

نام پدر: رضاقلی

تاریخ تولد: 1330/11/19 

تاریخ شهادت: 1360/08/08

سن هنگام شهادت: 29 سال

یگان : نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران

مسئولیت: افسر خلبان شکاری«F5 »  پایگاه چهارم شکاری دزفول

 

 

زندگینامه امیر سرلشکر خلیان شهید محمد ابراهیم توکلی: 

سرگرد شهید محمد ابراهیم توکلی، فرزند رضا قلی، در سال 1330 در شهرستان «آباده»در استان فارس به دنیا آمد، پس از طی دوران طفولیت در زادگاه خود به مدرسه رفت و با اخذ دیپلم متوسطه در آزمون دانشکده افسری پذیرفته شد.

بعد از فراغت از تحصیل به نیروی هوایی پیوست و در رسته خلبانی، دوره مقدماتی پرواز را در ایران و دوره تکمیلی و تخصصی را در امریکا گذراند. با آغاز جنگ تحمیلی به عنوان افسر خلبان شکاری«F5 » در«پایگاه چهارم شکاری»خدمت نمود و در کلیه ماموریتهای محوله حضوری فعال داشت. سرانجام در روز هشتم آبان ماه 1360 در منطقه «غرب اهواز»درحالی که در ارتفاع پایین عازم انجام عملیات برون مرزی بود، در مسیر رفت بر اثر اصابت موشک، سقوط نمود و به شهادت رسید.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۹ ، ۰۰:۰۹
سـجــا د حکیمی

گفت و گوی روزنامه جوان با پدر شهید حمید قاسمپور

چهارشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۹، ۰۴:۴۸ ب.ظ

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهدای آباده، روزنامه جوان، در جدیدترین مطلب مطلب خود در موضوع ایثار و شهادت و جدیدترین شماره خود، مصاحبه ای با پدر شهید قاسمپور در مورد شهید مدافع حرم حمید قاسمپور را، منتشر کرده است.

در این گفت و گو می خوانیم:

 

سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین: شهید حمید قاسم‌پور متولد سال ۱۳۷۲ و جزو اولین شهدای مدافع حرم استان فارس و شهرستان آباده است که سال ۱۳۹۴ به عنوان نیروی داوطلب بسیجی به سوریه اعزام شد و طبق خوابی که دیده بود، در بیابان‌های خان‌طومان سوریه به شهادت رسید. از آنجا که تروریست‌های سلفی به پیکر بی‌جان حمید هم رحم نکردند و جگرش را از تنش بیرون کشیدند، شهید قاسم‌پور به حمزه شهدای مدافع حرم معروف شده است. آنچه می‌خوانید حاصل همکلامی ما با مجید قاسم‌پور پدر شهید است که از نظرتان می‌گذرد.

چند فرزند دارید و حمید فرزند چندم خانواده بود؟


چهار فرزند داشتم. حمید فرزند اولم بود که ۱۶ اردیبهشت ۱۳۷۲ به دنیا آمد.


گویا خودتان هم سابقه جبهه دارید؟


بله. بنده در عملیات والفجر ۸ در منطقه فاو در واحد تخریب تیپ قمر بنی‌هاشم (ع) سه ماه حضور داشتم. آنجا به دشمن خیلی نزدیک بودیم و تیر مستقیم دشمن به پا و کتف دست راستم اصابت کرد. بعد از عملیات ماندیم تا جلوی تک دشمن را بگیریم. رفتیم پلی را منفجر کردیم تا ارتباط دشمن با نیروهای‌مان قطع شود. میدان مینی آنجا بود که من آنجا زخمی شدم.


شغل حمیدآقا چه بود و چه سالی به سوریه اعزام شد؟


حمید دانشجوی ترم آخر کارشناسی حقوق بود. مثل خود من بسیجی‌وار به جبهه رفت. زمستان ۱۳۹۴ به سوریه اعزام شد و ۱۳ فروردین ۹۵ در خان‌طومان حلب شهید شد. پیکرش معجزه‌وار به‌دست ما رسید. ۱۳ فروردین ۹۵ که خان‌طومان سقوط کرد، حدود یک ساعت دشمن به خاکریز ما ورود کرده بود. حرامی‌ها بالای سر حمید رسیده بودند و در حرکت خبیثانه‌ای جگرش را از بدنش بیرون کشیده بودند. همین باعث شد حمید در بین شهدای مدافع حرم به حمزه شهدای حرم معروف شود. کمی بعد نیرو‌های کمکی ما می‌رسند و دشمن دوباره عقب‌نشینی می‌کند و حتی فرصت نمی‌کند جنازه نیرو‌های خودش را که در چند متری پیکر حمید بودند به عقب برگرداند. کمی بعد خان‌طومان را بچه‌های مازندران از بچه‌های لشکر ۱۹ استان فارس تحویل می‌گیرند. طی آتش‌بسی که صورت گرفته بود و در واقع حیله دشمن بود، خان‌طومان به دشت کربلا تبدیل می‌شود و ۱۶ دلاور مازندرانی ۲۵ روز بعد از شهادت حمید در همین سرزمین به شهادت می‌رسند.


چقدر طول کشید تا پیکر فرزندتان به ایران منتقل شود؟


۱۳ فروردین که حمید شهید می‌شود، آن روز درگیری تا تاریکی هوا ادامه پیدا می‌کند. در تاریکی شب پیکر حمید را پیدا نمی‌کنند تا اینکه بعد از نماز صبح پیدا می‌شود و روز ۲۰ فروردین ۹۵ در گلزار شهدای شهرستان آباده به خاک سپرده شد.


اخلاق و رفتار حمیدآقا از بچگی چطور بود و چه شد که تصمیم گرفت به سوریه برود؟


اخلاق و معرفت حمید را باید از مردم بپرسید. واقعاً مرام و ادب حمید زبانزد خاص و عام بود. نه فقط ایشان بلکه شهدای دیگر هم این‌گونه بودند. فوق‌العاده ولایتمدار و مهم‌تر از همه ادبش نسبت به بزرگ‌تر‌ها و خانواده نمونه بود. انصافاً هرچه در سیره مردان نیک و اولیای خدا مطالعه کردم در وجود این بشر دیدم، چون من مجروح جنگ تحمیلی بودم حمید از خدمت سربازی معاف بود. از زمانی که وارد مقطع راهنمایی شد مرتب به بسیج می‌رفت و بسیجی فعال بود. کار فرهنگی در مدارس و یادواره برای شهدا را بر عهده می‌گرفت و به واسطه این کار‌ها شاخص شده بود. در حدی که دوره دبیرستان اکثر آموزش‌های بسیج را دیده بود. سال ۹۱ دوره فرماندهی دسته را با موفقیت گذرانده بود. کارش به جایی رسیده بود که در گردان به عنوان مربی اسلحه‌شناسی و تاکتیک نظامی فعالیت می‌کرد. گاهی اوقات می‌گفتم پسرم شما از دوستان پاسدار و نظامی بیشتر پوتین به پا داری. می‌گفتم چرا این‌قدر آموزش می‌بینی؟ می‌گفت لازم می‌شود. بعدها، یعنی یک‌سال قبل از شهادتش، زمزمه رفتن سوریه داشت.


غیر از خود شما، در اقوام هم خط رزمندگی و شهادت وجود داشت؟


پدر همسرم شهید باباجان قربانی از شهدای دفاع مقدس هستند. خانوادگی صابون جنگ به تن ما خورده بود. من و مادرش که در کودکی با شیون مردم متوجه شد پدرش به شهادت رسیده، خوب می‌دانستیم جنگ چیست. وقتی حمید حرف از رفتن به سوریه می‌زد ما می‌دانستیم کجا می‌رود و چه خبر است. گاهی مادرش می‌گفت حمید ما دینمان را به اسلام ادا کردیم، اما حمید می‌گفت مامان به‌خاطر اینکه آقاجان شهید شد و بابا مجروح شد شما حرف از ادای دین می‌زنید؟ نه این سعادتی بود که نصیب‌تان شد. دنبال این بود که دل ما را به دست بیاورد. چند ماه قبل از رفتنش متوجه شدیم رفتنش حتمی است.


یعنی ابتدا مخفیانه اقدام به اعزام کرده بود؟


دو، سه سالی که پسرم اربعین به زیارت امام حسین (ع) می‌رفت با روابط عمومی بالایی که داشت پیگیر اعزام به سوریه شده بود. آن موقع سخت می‌گرفتند مخصوصاً برای نیرو‌های بسیجی. با دوستان حشدالشعبی عراق در مسیر پیاده‌روی اربعین رفیق شده بود. با بچه‌های سپاه بدر و جیش‌المهدی و مبارزین عراقی ارتباط گرفته بود و آخرین کربلایی که رفت رسماً از ما خداحافظی کرد. گفت من به عراق می‌روم تا با حرامی‌ها بجنگم. گفتم به چه عنوانی می‌خواهی بروی؟ به فرض بروی و آنجا بمانی، باید نیروی سازماندهی‌شده باشی. خیلی راحت جواب داد بابا حرامی‌هایی که از گوشه و کنار دنیا جمع شدند و آمدند مقدسات ما را مورد هدف قرار دادند، مردم و شیعیان را قتل عام می‌کنند چطور سازماندهی شدند؟ ما هدف‌مان این است که با آن‌ها بجنگیم و خدا می‌داند نیت‌مان چیست. چه لزومی دارد تحت نام ایرانی بجنگیم یا عراقی. موقعی که این حرف‌ها را می‌زد پیش خودم گفتم او واقعاً رزمنده بدون مرز است. همین طور هم بود. حمید خداحافظی کرد و رفت.


ایشان که به عراق رفتند چطور سر از سوریه درآوردند؟


سفر حمید چند روز بیشتر طول نکشید. گفت پیش دوستان عراقی می‌مانم اگر شد یک سفر ۴۰ روزه هستم و بعد می‌آیم. گفتم توکل بر خدا. چند روزی گذشت و برگشت. موقعی که آمد فکر کردم منصرف شده است. گفتم حمید به سلامتی آمدی، جریان چیست؟ حرف‌هایی زد که در طی مصاحبه نمی‌شود بیان کرد. گفت بابا من برگشتم تا به سوریه بروم. گفتم با چه خاطرجمعی چنین حرفی می‌زنی؟ گفت بابا به من الهام شده که اگر اعزامی صورت بگیرد من در اعزام هستم. می‌گفت یک روز قبل از اذان صبح در بین‌الحرمین راه می‌رفتم، بعد اذان به حرم حضرت عباس (ع) رفتم. خیلی دور ضریح خلوت بود. با قمر بنی‌هاشم (ع) عهد کردم. از او که اولین مدافع حرم حضرت زینب (س) در این کره خاکی بودند خواستم که اگر مرا قابل بدانند اجازه بدهند راهی دفاع از حرم حضرت زینب شوم. مردد بودم اینجا بمانم یا به سوریه بروم. عاجزانه خواستم. در حرم را بسته بودند. ارتباطی قلبی برقرار شد خواب نبودم، اما الهامی به من شد که دعوت شدم و آقا مرا پذیرفت. حمید گفت بابا شما هم دعا کنید قسمتم شود. خلاصه ورودش به دفاع از حرم حضرت زینب را از قمر بنی‌هاشم گرفت. دو، سه ماهی گذشت که اسباب رفتنش فراهم شد. شب قبل از رفتنش خانه فضای سنگینی داشت، آن‌موقع اعزام نیرو آشکار نبود و حفاظتی و امنیتی برخورد می‌شد. مردم آنچنان نمی‌دانستند چه خبر است. وقتی حمید شهید شد برادرم گفت جنگ که نیست حمید چرا شهید شد؟ به ما می‌گفتند چرا به ما نگفتید بدانیم. واقعاً اصرار خودش این بود کسی نفهمد.


لحظات خداحافظی چطور گذشت؟


شب خداحافظی من و مادر و سه برادر و خواهر کوچکش بودیم. فضای خانه خیلی سخت و سنگین بود. حمید بچه اولم بود، با من مثل برادر بود. مردم که ما را در خیابان و محافل می‌دیدند می‌گفتند برادر هستید. خیلی غم‌انگیز بود به خودم اجازه ندادم در منزل از او خداحافظی کنم. مادرش سه بار او را از زیر قرآن رد کرد و بار سوم گفت حمیدآقا پولی از جیب خودت صدقه بگذار. حمید صدقه گذاشت روی سینی قرآن. مادرش که قرآن را روی سر حمید گرفته بود نتوانست تا ایوان خانه دنبالش برود. طاقت نیاورد و توی سالن نشست. وقتی وضعیت را این‌طور دیدم به خودم اجازه ندادم حمید را در آغوش بگیرم و با او خداحافظی کنم. توی دلم می‌گفتم حسرت دیدار ما تا قیامت می‌ماند، ولی باز طاقت نیاوردم. حمید هم طاقت نیاورد. رفت بیرون و منتظر خداحافظی‌ام ماند. گفتم پسرم در پناه خدا و دستی تکان دادم. وقتی حمید در حیاط را بست به بچه‌ها گفتم کارت‌های بانکی و رمز‌هایم دست حمید بود کاش می‌پرسیدم. پسر کوچکم گفت داداش توی سررسید این موارد را برای شما نوشت. بالاخره به هر بهانه‌ای از خانه بیرون زدم. دیدم حمید ماشین را روشن کرده و از خانه همسایه گذشته، اما همان جا منتظر من مانده است. کنار من آمد و همدیگر را در آغوش گرفتیم. لحظه سختی بود. وقتی که رفت می‌دانستم حسرت دیدنش به دلم خواهد ماند.


از شهادتشان چطور باخبر شدید؟


حدود سه، چهار شبانه‌روز می‌دانستم حمید شهید شده و دلم آشوب بود. بستگان همه آمده بودند خانه دایی‌حمید. فرمانده سپاه هم آمده بود. وقتی دیدم همه آمدند متوجه شدم. من خواب شهید شدن حمید را دیده بودم و قبل از رفتنش به او گفته بودم. روز ۱۳ فروردین که مردم برای تفریح به دامن طبیعت می‌روند و شاد هستند خانواده ما پریشان و نگران بودند. لحظه‌ای که فهمیدیم درگیری‌شان با تکفیری‌ها زیاد شده آتشی در دلمان برپا شد، حسی به ما می‌گفت خبری می‌شود. آخرین تماسی که با حمید داشتم ۱۱ فروردین بود. به من گفته بود نیروی کمکی که آمد و خط را تحویل دادند تا ۱۵ فروردین برمی‌گردم. با این وجود آمادگی داشتیم که خبر شهادتش را بشنویم. بستگان را که دیدم فهمیدم حمید شهید شده و آیه انا لله و انا الیه راجعون را خواندم.


سخن پایانی؟


حمید بیشتر از فرزندان دیگرم در زندگی‌ام حضور دارد. خداوند می‌فرماید کسی که شهید می‌شود من خونبهایش می‌شوم. بعد از شهادتش، به عینه حضورش را دیدیم. من سه فرزند دیگر دارم، اما حمید را زنده‌تر می‌دانم. اصلاً فکر نمی‌کنیم حمید در جمع ما نیست. حمید آن‌قدر زنده است که به واسطه او زنده شدیم و باب دیگری به روی ما باز شد. نه ما که هر کس با او ارتباط داشت می‌گوید عکسش را که می‌بیند دلداده‌اش می‌شود. شایستگی و سعادتی که نصیب حمید شد به‌رغم سن کمش کار برای شهدا بود. همه دعا می‌کنند خدا طول عمر بدهد، من فکر می‌کنم فقط طول عمر مهم نیست، وسعت و برکت عمر بهتر است. حمید در ۲۲ سالگی شهید شد و یکی از جوان‌ترین شهدای مدافع حرم ایران است. نمایندگی رسمی مؤسسه علمی رزمندگان را در آباده داشت و کار‌های فرهنگی زیادی می‌کرد. این شایستگی و سعادت را خدا برای کاری که پسرم برای شهدا می‌کرد به او داد. عاقبت به‌خیری‌اش به خاطر شهدا بود.

 

منبع: روزنامه جوان / گفت و گو از: زینب محمودی عالمی

لینک خبر در روزنامه جوان: https://www.javanonline.ir/fa/news/1011793

انتهای پیام/0158

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۹ ، ۱۶:۴۸
سـجــا د حکیمی

حضور امام جمعه آباده در گلزار شهدای آباده

پنجشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ۱۰:۴۷ ب.ظ

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهدای آباده، امام جمعه آباده، عصر امروز، 19 تیر 1399، در گلزار شهدای مرکزی آباده حضور یافت و با قرائت فاتحه و حضور بر سر قبور مطهر شهدای دفاع مقدس و مدافع حرم، یاد و خاطره این شهدا را گرامی داشتند. 

همچنین آیت الله موسوی خراسانی، ضمن بازدید از کتابخانه سیار شهید حمید قاسمپور، این کار فرهنگی خودجوش را تحسین نمودند. دیدار و گفت و گو با تعدادی از خانواده های شهدای حاضر در گلزار شهدای آباده، و حضور در قطعه ایثارگران نیز از سایر برنامه های حضور ایشان در گلزار شهدای آباده بود.

انتهای پیام/0156

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۹ ، ۲۲:۴۷
سـجــا د حکیمی

مادر شهیدان منصوری به فرزندان شهیدش پیوست

يكشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۹، ۰۳:۵۸ ب.ظ

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خاطرات شهدای آباده، مادر شهیدان منصوری به فرزندان شهیدش پیوست.

حاجیه خانم بی‌بی‌صغری حسینی، مادر امیر شهید علیرضا منصوری و بسیجی شهید حمیدرضا منصوری بر اثربیماری و کهولت سن در سن 95 سالگی به دیدار معبود شتافت.

 

 امیر شهید علیرضا منصوری در سال 64 در منطقه پسوه در غرب کشور و در عملیات کربلای چهار و بسیجی شهید حمیدرضا منصوری در سال 66 در محور سردشت به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. 

پیکر این مادر فداکار، بر دستان مردم شهیدپرور شهر سورمق آباده تشییع و در کنار فرزندان شهیدش در گلزار شهدای این شهر آرام گرفت.

 

منبع: https://www.farsnews.ir/fars/news/13990401001096

انتهای پیام/155

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۹ ، ۱۵:۵۸
سـجــا د حکیمی

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهدای آباده، به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دارالقرآن نور شمال فارس، مراسم اربعین عروج شهید حاج مجتبی ضیائی، عصر امروز، با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین علی سرلک، و روایت گری حاج محمدرضا هادوی، با حضور بسیاری از مردم و دلدادگان شهدا، و مسئولین در گلزار شهدای آباده برگزار شد.

 

 


http://noorabadeh.ir/post/318

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۹ ، ۰۰:۲۰
سـجــا د حکیمی

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهدای آباده، به نقل از  پایگاه خبری نفیرنیوز، مراسم چهلمین روز شهادت،جانباز شهید سردارحاج مجتبی ضیائی، عصر روز گذشته در گلزار شهدای آباده، با حضور عموم مردم و مسئولین برگزار شد. این مراسم با حضور عموم مردم، جانبازان، یادگاران دفاع مقدس، جمعی از مدافعان حرم، بسیجیان و رهروان راه شهدا، مسئولان مختلف از جمله نماینده مجلس شورای اسلامی، ائمه جمعه شمال فارس، فرماندهان نظامی شمال استان فارس و ... برگزار شد، و با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین سرلک، استاد حوزه و دانشگاه و کارشناس رسانه ملی، روایتگری حاج محمدرضا هادوی از راویان دفاع مقدس و اجرای سرود گروه سرود پادگان ولیعصر(عج) نزسا آباده همراه بود.

گزارش تصویری این مراسم را مشاهده نمائید. عکس: سجاد حکیمی

 

 

منبع:

https://nafirnews.ir/?p=1720

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۹ ، ۰۰:۵۷
سـجــا د حکیمی

مادر شهیدان، مهران و نادر صمیمی، به فرزندان شهیدش پیوست

چهارشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۷:۵۸ ق.ظ

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خاطرات شهدای آباده، مادر شهیدان نادر صمیمی و مهران صمیمی، مرحومه حاجیه خانم دلبر صادقی، به رحمت ایزدی پیوست.

مراسم تشییع و خاکسپاری این مادر فداکار، امروز چهارشنبه 1399/2/17 ساعت 15 عصر در محل گلزار شهدای آباده برگزار می گردد.

 

پایگاه اطلاع رسانی خاطرات شهدای آباده، مصیبت وارده را به خانواده‌ محترم صمیمی تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند سبحان برای ایشان رحمت واسعه و همجواری با فرزندان شهیدشان و برای عموم بازماندگان، صبر و اجر مسئلت دارد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۷:۵۸
سـجــا د حکیمی

16 اردیبهشت، سالروز تولد شهید مدافع حرم حمید قاسمپور

سه شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۷:۵۷ ق.ظ

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خاطرات شهدای آباده، 16 اردیبهشت، سالروز تولد شهید مدافع حرم حمید قاسمپور می باشد، به همین مناسبت متنی کوتاه تقدیم به مخاطبان محترم می نمائیم.


 16 اردیبهشت تولد کسی است، کسی که مثل هیچ کس نیست، کسی که لبخند هایش بوی طراوت باران و بهار دارد

شهید حمید قاسم پور 
16 اردیبهشت، هر چند باید سالروز آسمانی شدنت را جشن بگیریم ولی هر چه باشد امروز سالروز زمینی شدنت است تولدی بدون حضور خودت حمید جان چه خوب پیشوندی برای خودت انتخاب کردی و مهر تائیدش را گرفتی 
شهید...
شهید حمید قاسم پور
همان شهادتی که لباس تک سایزی ست برای پوشیدن، منتها زمان دارد 
هر زمان به سایزش رسیدیم لباس خودش می آید به سراغ...
چه جمله ی زیبایی ست...
شهادت هنر مردان خداست 
بگذریم...
حرف زیاد است فقط یک کلام
تولدت مبارک مرد خدا

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۷:۵۷
سـجــا د حکیمی

گزارش تصویری مراسم تشییع شهید حاج مجتبی ضیائی(3)

شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۱:۵۷ ق.ظ

 

گزارش تصویری مراسم تشییع شهید حاج مجتبی ضیائی(3)

 

تشییع پیکرجانباز شیمیایی شهید«حاج مجتبی ضیائی»در آباده

 

پیکر مطهر جانباز شیمیایی سردار شهید حاج مجتبی ضیائی، پنجشنبه 4 اردیبهشت پس از تشییع و بدرقه در گلزار شهدای آباده به خاک سپرده شد. «حاج مجتبی ضیائی»، جانباز 70 درصد شیمیایی شهرستان آباده که 24 بهمن سال 1364 در عملیات والفجر 8 در منطقه فاو بر اثر بمباران شیمیایی رژیم بعث عراق دچار مجروحیت شدید شیمیایی شده بود، پس از تحمل بیش از 34 سال رنج جانبازی به یاران شهیدش پیوست.

 

(گزارش تصویری از سایت خبرگزاری فارس)

(https://www.farsnews.ir/photo/13990205000030)

 

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۱:۵۷
سـجــا د حکیمی

گزارش تصویری مراسم تشییع شهید حاج مجتبی ضیائی(2)

شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۱:۵۶ ق.ظ

گزارش تصویری مراسم تشییع شهید حاج مجتبی ضیائی(2)

 

پرواز از دل خاک آباده تا آن سوی آسمان ها

 

پیکر مطهر جانباز شهید حاج مجتبی ضیایی از فرماندهان و یادگاران دوران ۸ سال دفاع مقدس پس از انجام تشریفات نظامی، طی مراسمی در گلزار شهدای آباده آرام گرفت. سردار شهید حاج مجتبی ضیایی، جانباز ۷۰ درصد دوران جنگ تحمیلی بود که صبح دیروز بر اثر عارضه قلبی به کاراوان رفقای شهیدش پیوست.

 

(گزارش تصویری از پایگاه اطلاع رسانی مقتدی)

(http://www.moghtada.com/8896)

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۱:۵۶
سـجــا د حکیمی

گزارش تصویری مراسم تشییع شهید حاج مجتبی ضیائی(1)

شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۱:۵۵ ق.ظ

گزارش تصویری مراسم تشییع شهید حاج مجتبی ضیائی(1)

 

گزارش تصویری؛ تشییع و خاکسپاری جانباز شیمیایی شهید«حاج مجتبی ضیائی»در آباده

 

پیکر مطهر جانباز شیمیایی شهید سردار «حاج مجتبی ضیائی» در آباده استان فارس با حضور  خانواده های معزز شهدا، جانبازان، آزادگان، همرزمان و مسولین استانی وشهرستانی صبح امروز پنجشنبه 4اردیبهشت 99 پس از تشییع در گلزار شهدای آباده به خاک سپرده شد. «حاج مجتبی ضیائی»، جانباز 70 درصد شیمیایی شهرستان آباده که 24 بهمن سال 1364 در عملیات والفجر 8 در منطقه فاو بر اثر بمباران شیمیایی رژیم بعثی عراق دچار مجروحیت شدید شیمیایی شده بود، پس از تحمل بیش از 34 سال رنج جانبازی به یاران شهیدش پیوست.

(گزارش تصویری سایت پایگاه خبری شیرازهعکاس: حاج احمدرضا مداح)

 

 

مشاهده تصاویر بیشتر در سایت اصلی

http://shiraze.ir/fa/news/138448

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۱:۵۵
سـجــا د حکیمی

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خاطرات شهدای آباده، فرمانده سپاه فجر فارس، سردار سرتیپ دوم پاسدار سیدهاشم غیاثی، با صدور پیامی شهادت یادگار دفاع مقدس و جانباز دفاغ مقدس، سردار شهید حاج مجتبی ضیائی را به خانواده این شهید سرافراز، همرزمان وی و پیشکسوتان دفاع مقدس استان فارس، تسلیت عرض کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۱:۵۵
سـجــا د حکیمی

پیام تسلیت امام جمعه شیراز در پی شهادت سردار شهید مجتبی ضیائی

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خاطرات شهدای آباده، حضرت آیت الله لطف الله دژکام، نمیانده ولی فقیه در استان فارس و امام جمعه شیراز، با صدور پیامی شهادت یادگار دفاع مقدس و جانباز دفاغ مقدس، سردار شهید حاج مجتبی ضیائی را به خانواده این شهید سرافراز، همرزمان وی و پیشکسوتان دفاع مقدس استان فارس، تسلیت عرض کرد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۱:۵۴
سـجــا د حکیمی

پیام تسلیت امام جمعه آباده در پی شهادت شهید سرافراز حاج مجتبی ضیائی 

 

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و إنا الیه راجعون
شهادت مردی صبور، زجر کشیده ای چندین ساله، جانباز هفتاد درصد، کسی که در عِداد افرادی که بیشتر مورد عمل قلب و چشم و ریه قرار گرفته بود اما لحظه ای لب به شِکوه باز نکرد، مشاوری دلسوز برای همگان، پاسدار نامدار و افتخار شهرمان جانباز شهید سردار حاج مجتبی ضیایی که پس از سال ها رنج و در نهایت به دلیل شدت ناراحتی قلبی به لقاءالله پیوست را به محضر حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و  مقام معظم رهبری و ملت شهید پرور آباده و خانواده صبور و قرآنی ایشان تبریک و تسلیت عرض می کنیم.
امیدمان شفاعت او در قیامت است.
والسلام
سید حسن موسوی خراسانی 1399/2/2

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۸:۴۸
سـجــا د حکیمی

جانباز دفاع مقدس، سردار حاج مجتبی ضیائی آسمانی شد

سه شنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۶:۴۶ ب.ظ

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهدای آباده، حاج مجتبی ضیائی، از فرماندهان دفاع مقدس، و جانباز 70 درصد، صبح امروز بر اثر عوارض شیمیایی باقیمانده از دفاع مقدس، آسمانی شد و به همرزمان شهیدش پیوست. 

 

 

 

 رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران آباده گفت: حاج مجتبی ضیایی جانباز 70 درصد جنگ تحمیلی پس از تحمل سالها رنج حاصل از مصدومیت شیمیایی به جمع همرزمان شهیدش پیوست. 

 

 مجتبی ضیایی جانباز 70 درصد جنگ تحمیلی در سال 64 در عملیات والفجر 8 و در منطقه عملیاتی فاو از نواحی ریه،  چشم و سر دچار مصدومیت شیمیایی شده بود و در ساعت 11  دوم اردیبهشت ماه 99 در سن 61 سالگی پس از سالها تحمل رنج مصدومیت شیمیایی به درجه رفیع شهادت نائل شد.

 

پایگاه اطلاع رسانی شهدای آباده شهادت این مجاهد صبور و خستگی نا پذیر را خدمت حضرت ولیعصر(عج) ، مقام معظم رهبری، خانواده محترم این شهید معظم، دوستان و همرزمان وی، تبریک و تسلیت عرض می نماید.

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۸:۴۶
سـجــا د حکیمی

به گزارش پایگاه خبری نفیرنیوز، با شیوع ویروس کرونا، گروه جهادی شهید بهنام محمدی بسیج دانش آموزی آباده، جهت تقویت کادر درمانی و بیماران کرونا، صبح امروز با تهیه آب هویج در محل مسجد جامع آباده و توزیع بین بیماران و کادر درمان مستقر در نقاهتگاه آباده به همدلی با بیماران و کادر درمان پرداختند.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۴۹
سـجــا د حکیمی